مجو افزون از آن فردا مزيدى * كه نبود اى اخى هر روز عيدى .
پورياى ولى .
كسى را كه نام است و دينار نيست * ببازارگانى كسش يار نيست .
فردوسى .
كسى را كه آيد زمانش بسر * ز مردى بگفتار جويد هنر .
فردوسى .
كسى كو بدانش توانگر بود * ز گفتار كردار بهتر بود .
فردوسى .
نشايد هيچ مردم خفته در كار * كه در پايان پشيمانى دهد بار .
امير خسرو .
مرد هنرپيشه خود نباشد ساكن * كز پى كارى شده است گردون گردان .
ابو حنيفه اسكافى .
هرآنكس كه بگريزد از كار كرد * از او دور شد نام و ننگ نبرد
همان كاهلى مردم از بددلى است * همآواز با بددلى كاهلى است .
فردوسى .
كسى را كه كاهل بود گنج نيست * كه اندر جهان سود بىرنج نيست .
فردوسى .
هرچند مؤثر است باران * تا دانه نيفكنى نرويد .
سعدى .
تنآسان شود هركه رنج آورد * ز رنج تنش بار گنج آورد .
فردوسى .
تنآسانى و كاهلى دور كن * بكوش و ز رنج تنت سور كن .
كه اندر جهان سود بىرنج نيست * كسى را كه كاهل بود گنج نيست .
فردوسى .
تا نفس هست و نفس كارى كن * گرد خويش از عمل حصارى كن
صاحبا در شب سعادت خواب * مكن و روز تنگ را درياب
مرم از دار تا بتخت رسى * پاى بردار تا به بخت رسى
جذ و جهدى به كار مىبايد * هركه را وصل يار مىبايد
همه محرومى از نجستن تست * بىبرى از گزاف رستن تست
عاشق بىطلب چه گرد كند * مرد بايد كه كار مرد كند
بندهء رنج باش و راحت بين * دفتر عشق خوان فصاحت بين
مرد در راه عشق مرد نشد * تا لگدكوب گرم و سرد نشد
تير چون از كمان سست آيد * از كجا بر هدف درست آيد .
اوحدى .
اگرچه رزق مقسوم است ميجوى * كه خوش فرمود اين معنى معزى
كه يزدان رزق اگر بىسعى دادى * بمريم كى ندا كردى كه هزى « 1 » .
ابن يمين .
تن بجاه و بمال چست شود * دين بعلم و عمل درست شود
تا يكى شرمسار بايد بود * مدتى هم به كار بايد بود
اينچنين كارخانهاى در دست * تو چنان خفتهاى چه عذرت هست ؟
منشان ديگ جستجو از جوش * تا رگى هست در تنت ميكوش
گرچه آهسته خر همى رانى * هم به جائى رسى چو ميدانى .
اوحدى .
هامش
( 1 )وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا .قرآن كريم سوره 16 . آيهء 25 .