مبدأ نفوس بشرى را نازل از عالم روحانى ميداند . ( از اسفار ج 4 ص 85 ، 86 - ج 2 ص 280 ) و رجوع شود بمجموعه دوم مصنفات و بالاخره اصل هبوط فرود آمدن حضرت آدم را گويند از بهشت .
ماخوذ از قرآن كريم است كه فرمود :
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً
.
و اهبطوا بعضكم لبعض عدو - و منظور سقوط اهل سلوك است از مدارج كمال و سير و سلوك بواسطهء كوتاهى در وظائف سلوك يا عدم خواست مولى .
- در هيئت و نجوم بدين معنى آمده است . كه اهل نجوم بر حسب توهم و خيال خود در هنگام تحويل كواكب در هر يك از بروج و درجات آنها ضعف و يا قوتى اعتبار كردهاند كه شرف و هبوط كواكب گويند .
موضع هبوط هر يك از كواكب در درجه مقابل شرف آن كوكب بود ، چون در درجهء متقابل در فلك ضد يكديگرند و همين طورست حال دو برج كه مثلا يكى فوق ارض باشد و ديگرى تحت الارض و اگر يكى طالع بود و ديگر غارب نيز همين وضع بود ، پس چون هبوط ضد شرف بود موضع هبوط هر كوكب ضد موضع شرف آن بود .
بنا بر اين هبوط آفتاب در آن هنگام بود كه در درجهء نوزده ميزان بود و هبوط قمر آن گاه كه در درجهء سيم عقرب بود و هبوط زحل در درجهء 21 حمل بود و هبوط مشترى در درجهء 15 جدى بود .
و هبوط مريخ در درجهء 27 سرطان بود و هبوط زهره در درجهء 27 سنبله بود و هبوط عطارد در درجهء 15 حوت بود و هبوط رأس در درجه سيم قوس بود و هبوط ذنب در درجه سيم جوزاء بود .
و البته برج شرف همه شرف بود و برج هبوط همه هبوط بود .
( از بيست باب ملا مظفر ) و رجوع به و بال شود .
هُبوطُ النَّفْس الآدَميَّه
- ( اصطلاح فلسفى ، كلامى ، عرفانى ) رجوع بهبوط و ( اسفار ج 4 ص 85 ) شود .
هتم
- ( اصطلاح ادبى ) نزد اهل عروض اجتماع حذف و قصر است يعنى از مفاعيلن سبب خفيف بيفتد و هم ياء ساقط شود و ما قبلش ساكن گردد مفاع باقى ماند نقل به فعول شود يعنى از مفاعلين يك سبب آن را بيندازند و ديگر سبب را قصر كنند مفاع بماند به سكون عين ، فعول بجاى آن بنهند به سكون لام و فعول چون از مفاعيلن منشعب باشد آن را هتم خوانند يعنى دندان پيشين شكسته .
( از المعجم 45 ) .
هِجاء
- ( اصطلاح ادبى ) يعنى هجو كردن و هجاء مؤمن در شريعت اسلام حرام است بادلهء اربعه كه عيب كنده نسبت دهد به او امورى را كه در او هست يا نيست كه شامل غيبت و سب و بهتان هم مىشود ، به شعر باشد يا نثر تصريحا يا تلويحا
هُجْر
- ( اصطلاح اخلاقى فقهى ) بضم ها و آن فحش است بگفتار ، و ذكر آنچه قبيح است ذكر آن « ان الله حرم الجنة على كل فحاش . . . قليل الحياء لا يبالى بما قال و لا ما قيل فيه »
هجر
- ( بفتح هاء و كسر آن اصطلاح عرفانى ) هجر و هجران عبارت از التفات