تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2171

مساهمون:

ص٢١٧١
هر يكى را مظاهر بسيار * مظهر آن خلاف مظهر اين آن سوى كفر خوانده وين سوى دين * آن دو اسم ، اسم هادى است و مضل فاش گفتم كه حل شود مشكل * مظهر آن نبى و اتباعش مظهر اين بليس و اشياعش
و وصف پيامبر است و وصف اصحاب او است . مولانا گويد
هادى راه است يار اندر قدوم * مصطفى زين گفت اصحابى نجوم نجم اندر ريگ دريا رهنما است * چشم اندر نجم نه گو مقتد است چشم را با روى او ميدار جفت * گرد منگيزان ز راه بحث و گفت

هاشِميَّه

- ( اصطلاح كلامى ) اتباع ابو هاشم بن محمد بن حنفيه را گويند كه اعتقاد به امامت ابو هاشم فرزند ابو حنيفه دارند ، اينان نيز قائل به بطون و ظهورند و گويند براى هر ظاهرى باطنى است و براى هر تنزيلى تاويلى است . ( از ملل و نحل شهرستانى ص 69 )

هالَه

- ( اصطلاح هيوى و فلسفى ) هاله عبارت از دائرهء بيضاء تامه يا ناقصه است كه در اطراف ماه ديده مىشود . ( دستور ج 3 ص 470 ) شيخ الرئيس در تعريف هاله گويد : آن دائرهء بيضائى است تام يا ناقص كه در اطراف ماه ديده مىشود در موقعى كه زير آن ابر لطيف و رقيقى قرار گيرد كه آن را نپوشاند و سبب آن انعكاس شعاع قمر است بر ابر و يا اجزاء مائى پراكندهء در هوا ( از شفا ج 1 ص 263 ، 264 ) . قطب الدين گويد : هرگاه حادث شود در هوا ميان رائى و قمر غيمى رطب لطيف رقيق كه قمر را ستر كند از ابصار منعكس شود ضوء بصر از اجزاء آن غيم بقمر پس هر يكى از آن اجزاء مؤدى ضوء قمر باشد پس دائرهء مضيئه ببيند و آن هالهء باشد كه مؤدى قمر و شبه او است و گاه باشد كه شمس را نيز هاله باشد . ( درة التاج جملهء چهارم از فن دوم ص 31 ) .

هَباء

- ( اصطلاح عرفانى ) و عبارت از ماده‌ايست مصور كه صور اجسام عالم در او پيداست و آن را عنقاء گويند و حكما هيولى گويند ، رجوع شود به فرهنگ مصطلحات عرفا .

هِبَه

- ( اصطلاح فقهى ) يكى از اقسام معاملات شرعيه است و در شرع اسلام براى آن فوائد بسيار شمرده‌اند و در لغت اعطاء شىء باشد بدون عوض عينا او مالا قال الله
« يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ »
و بالجمله تمليك عين باشد بدون شرط عوض و بدين جهت شامل هبهء معوضه هم مىشود ، واهب يعنى هبه‌كننده بايد عاقل . بالغ و جايز التصرف باشد و همين طور موهوب له يعنى كسى كه هبه به نفع او شده است و بطور كلى هبه صحيح است در مقابل عوض مالى و جز آن مانند آنكه بگويد : « وهبتك دارى به شرط آن تعوضنى عنها بمائة درهم » و در هبهء معوضه بايد شرط عوض مقارن با عقد باشد اين نوع هبه بعد از قبض لازم مىشود و قبل از قبض قول اصح آنست كه ميتواند واهب رجوع كند اين نوع هبه در حقيقت بيع است و با بيع فرق مختصرى دارد مثلا هبه