تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2143

مساهمون:

ص٢١٤٣
( كليات حقوق ص 350 ) .

وَصيَّت فى سَبيلِ اللّه

- ( اصطلاح فقهى ) . در كليات حقوقى آمده است : وصيت في سبيل الله شامل همه اعمال خير بوده و وصى مختار در تعيين است . ( كليات حقوقى ص 350 ) .

وضع

- ( اصطلاح فلسفى و اصولى ) در فلسفه وضع يكى از مقولات نه‌گانه عرضى است و آن عبارت از نسبت اجزاء جسمى است به يكديگر و نسبت همهء اجزاء بخارج و يا حال گوهرى بود كه وى را اجزائى بسيار باشد به ترتيب هر جزوى از وى در سوئى از سويهاى جمله . و نهاد بر دو گونه بود يا اصلى و طبيعى چون بودن سر مردم سوى آسمان و كف پايش سوى زمين و . . . و يا نه اصلى و طبيعى چون بودن سرش سوى زمين و كف پاى وى سوى آسمان و وجود وضع پس از وجود شكل باشد كه كيف است و وجود شكل پس از كم . ( از مصنفات ج 2 رساله منهاج مبين ص 26 ) . خواجه گويد : وضع را سه معنى به كار دارند يكى هر چه قابل اشارهء حسى بود گويند آن را وضع است و به اين معنى گويند نقطه را وضع است و وحدت را وضع نبود ، دوم هر چه آن را وجودى قار بالفعل بود و اتصال و ترتيبى مثلا گويند مربع را وضعى است كه ضلع او بازاويهء او به چه نسبت باشد و بالعكس و اين وضع بحقيقت از مقولهء اضافت بود ، سوم هر چه آن را اجزائى بود و اجزاء آن را با يكديگر و با جهات عالم نسبتى بود و جمله را بسبب اين نسبت هيئتى لازم شود و اين هيأت را وضع خوانند . ( اساس الاقتباس ص 141 و رجوع بدستور ج 3 ص 458 و اسفار ج 2 ص 5 ، 73 و درة التاج جملهء سوم از فن دوم ص 97 شود ) . در اصطلاح اصول تعيين لفظ است بازاء معنى خاص يا براى دلالت بر معنى بنفسه نه بقرينه بر خلاف مجاز كه دلالت بقرينه است ، و واضع ناچار است كه در مقام وضع الفاظ ، معناى خاصى را تصور كرده و لفظى را بازاء آن قرار دهد ، اگر متصور او معنى جزئى باشد و لفظ مخصوص را هم بازاء همان معنى جزئى قرار دهد و يا الفاظ مخصوص را بازاء آن معين كند در مترادفات درين صورت وضع خاص و موضوع له هم خاص است . و اگر متصور او معنى عام بود كه در تحت آن جزئياتى بود ناچار بايد بازاء آن معنى عام لفظ يا الفاظى را كه معلوم به تفصيل يا اجمال است قرار دهد و در اين صورت وضع عام است و موضوع له هم عام ، و اگر لفظ يا الفاظ را بازاء آن معنى قرار ندهد و بلكه بازاء خصوصيات و جزئيات مندرجه تحت آن عام متصور قرار دهد وضع عام و موضوع له خاص خواهد بود ، قسم اول مانند مشتقات مثلا واضع صيغهء فاعل را وضع كرده است از هر مصدرى كه « قام به مدلوله » و مفعول را براى « من وقع عليه » كه وضع و موضوع له هر دو عامند و قسم دوم مانند مبهمات ( اسماء اشارات و . . . ) كه مثلا « هذا » موضوع است براى هر يك از مشار اليه‌ها يعنى هر فردى كه مشار اليه باشد و
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 2143 | سيد جعفر سجادى