و بالجمله وجود ، وجدان ذات حق است .
رجوع شود به كلمهء وجود در اصطلاحات - فلسفى .
جامى گويد :
لفظ وجود را گاه بمعنى محقق و حصول كه معانى مصدريه و مفهومات اعتباريهاند - اطلاق مىكنند و بدان اعتبار از قبيل معقولات ثانيه است كه در برابر وى امرى نيست در خارج ، بلكه ماهيات را عارض مىشود در تعقل ؛ چنان كه محققان حكما و متكلمين تحقيق آن كردهاند - و گاه لفظ وجود گويند و حقيقتى مىخواهند كه هستى وى بذات خود است ، و هستى باقى موجودات بوى ؛ و فى الحقيقة غير از وى وجودى نيست در خارج و باقى موجودات ، عارض ويند و قائم بوى ، چنان كه مرذوق عارفين و عظماى اهل يقين حق سبحانه بمعنى ثانى است نه بمعنى اول
هستى بقياس عقل اصحاب قيود * جز عارض اعيان حقايق ننمود
ليكن بمكاشفات ارباب شهود * اعيان همه عارضند و معروض نمود
( از لوايح جامى ص 24 - 25 ) .
تركيبات در معانى فلسفى و عرفانى :
وُجوداتِ خاصَّه
- مراد از وجودات خاصه موجودات ممكنهاند كه هر يك در حد وجودى خود داراى خواص و آثار مخصوصاند حقايق عالم همه موجودات خاصهاند و ذات احديت وجود مطلق است و بالاخره وجودات خاصه عبارت از وجودات مضافهاند كه از جهت انتساب بوجود عام قيومى نمود شدهاند .
( از شرح قيصرى بر فصوص ص 8 11 ) .
وجوداتِ فاقِرُ الذّات
- مراد موجودات ممكنه است .
( از اسفار ج 1 ص 19 ) .
وجوداتِ مُضافَه
- رجوع به وجودات خاصه شود .
وجودِ إبْداعى
- مراد مبدعات است كه وجود ابداعى نه به حركت و بتدريج باشد بلكه بيك دفعه و قيام مبدعات نه بماده تعلق دارد چون مكونات و محدثات بلكه صور و حقايق مجرد باشند و صور معلوم در نفس ذاتند .
( مصنفات ج 1 رساله 5 ص 49 ) .
وجودِ إثْباتى
- مراد وجود به معناى مفهوم اعتبارى است .
( از اسفار ج 1 ص 14 - مشاعر ص 15 ، 52 ) .
وجودِ ارْتِسامى
- مراد وجود ذهنى است .
رجوع بوجود ذهنى شود .
وجوداتِ إمكانيَّه
- مراد ممكنات است رجوع بامكان و ( از اسفار ج 1 ص 10 ، 36 ) شود .
وجودِ انْبِساطى
- مراد وجود واحد خارجى است كه منبسط در تمام عالم است كه نفس رحمانى نيز گويند ، رجوع بوجود منبسط و نفس رحمانى و ( رسائل صدرا ص 143 - سفار ج 2 ص 163 - ج 3 ص 16 ، 99 ) شود .
وُجودِ انْتِزاعى
- مراد وجود بمعنى عام بديهى است .