اين است كه چون هر ممكن از جهت ذاتش ليس است و از جهت علتش ايس است همواره در معرض بود و نابود است و از عدم بوجود آيد و از وجود بعدم ، وجود سابقى دارد و وجود لاحقى و عدم سابقى دارد و عدم لا حقى ( از اسفار ج 1 ص 54 ) .
وُجوبِ تَعبُّدى
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع بواجب تعبدى و توصلى شود .
وُجوبِ تَعْيينى
- ( اصطلاح فقهى ) در مقابل وجوب تخييرى است ، رجوع به وجوب و واجب تخييرى شود .
وُجوبِ تَوَصُّلى
- ( اصطلاح اصولى ، فقهى ) وجوب توصلى آن باشد كه منظور از آن رسيدن به غير باشد و خود مطلوب بذاته نباشد در مقابل وجوب تعبدى كه خود مطلوب بالذات است و در توصلى به مجرد وجود آن غير وجوب آن ساقط مىشود و در تعبدى غرض بانجام خود آن حاصل شود وجوب توصلى مانند غسل لباس نجس براى نماز .
( از قوانين ص 103 - كفايه ص 107 ) .
وُجوبِ شَرْعى
- ( اصطلاح اصولى ، فقهى ) در مقابل وجوب عقلى است .
( از قوانين 42 ص 101 ) .
الوجوب المتنازع فيه هو الوجوب الشرعى لان الوجوب العقلى بمعنى توقف الواجب عليه و انه لا بد منها فى الامتثال مما لا ريب فيه . . و المراد من الوجوب الشرعى هو الاصلى الذى حصل من اللفظ و ثبت من الخطاب قصدا .
( از قوانين ج 1 ص 101 )
.
وُجوبِ غَيْرى
- ( اصطلاح اصولى ، فقهى ) در مقابل نفسى است .
وُجوبِ عَيْنى
- ( اصطلاح اصولى ، فقهى ) در مقابل كفائى است .
رجوع بواجب عينى و كفائى شود .
وُجوبِ مُقَدِّمى
- ( اصطلاح اصولى ، فقهى ) وجوب مقدمى وجوب توصلى است و غرض از آن تبعى است و امر بذى - المقدمه عين امر بمقدمه خواهد بود و وجوب آن از ناحيه ذى المقدمه مترشح شود .
و بالجمله :
بحث است كه امر كه موجب وجوب است موجب وجوب مقدمات مأمور به هم مىباشد يا نه در اينجا اقوالى است در اين مورد در كلمات اصوليان تقسيماتى آمده و بيان شده است كه واجب باعتبار مكلف يا عينى است و يا كفائى و باعتبار مكلف به يا عينى است يا تخييرى و باعتبار مطلوب بالذات بودن ، منقسم شود به نفسى و غيرى باعتبار تعلق خطاب بدان از باب تعلق بالاصالة يا بالعرض منقسم شود به اصلى و تبعى و همين طور به اعتبار مقدمات منقسم شود به مطلق و مشروط و ديگر آنكه امر مطلق حقيقت در وجوب مطلق است و ديگر آنكه آنچه واجب موقوف بر آنست يا سبب است يا شرط كه در شرط تمام علل ناقصه نيز وارد مىشود از مقدمات عقليه و عاديه و شرعيه و ديگر آنكه سخن در مقدمات واجب است نه در مقدمات وجوب .
ديگر آنكه واجب نسبت باصل قدرت