وَتِدُ الأرْض
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع باوتاد شود .
وَتِدُ السَّماء
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع به اوتاد شود .
دربارهء اوتادهاى گوناگون در اخوان - الصفا آمده است . وتد رابع درجه مقابل كبد السماء را گويند .
( يعنى آنچه در مقابل درجهايست كه در كبد و وسط آسمان است ) .
و بنا بر اين فلك محدد در همهء اوقات منقسم به چهار ربع است كه هر ربعى نود درجه است و بنا بر اين از افق مشرق تا وتد آسمان نود درجه است كه آن را ربع شرقى صاعد در هوا نامند .
و از وتد آسمان تا وتد مغرب نود درجه است كه ربع جنوبى هابط نامند و از وتد مغرب تا وتد ارض نود درجه است كه ربع غربى هابط در ظلمت نامند و از وتد ارض تا وتد مشرق نود درجه است كه ربع شمالى صاعد نامند .
( رجوع شود به رساله سوم در نجوم اخوان ص 84 )
وَتِدُ السَّير
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع باوتاد شود .
وَتِدِ غارِب
- رجوع باوتاد شود .
وَتْرَ
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى يك دانه و تاق ( طاق ) و خلاف شفع است و نماز نافلهء مخصوص است رجوع بنافله و مندوبات و رواتب و صلاة الليل شود .
وتر نزد عرفا كنايت از ذات باعتبار سقوط تمام اعتبارات است .
( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 12 )
وَثَن
- نام بت بطور عموم كه جرمى داشته باشد و داراى جثهء معمولى باشد از زمين يا سنگ يا چوب و صنم صورتى بلا جثه باشد و وثنى بت پرست است و وثنيه فرقه از كفارند كه بتپرستند و آنها را تماثيل انبياء و زهاد و ملائكه دانند .
( از كشاف ص 1516 )
وِجادَه
- ( اصطلاح حديث ) نزد محدثان آن باشد كه حديثى يافته شود بخطى كه نويسنده او را بشناسد كه چون وثوق بدان دارد گويد :
« وجدت هذا الكتاب به خط فلان او قرأت به خط فلان اوفى كتاب فلان بخطه » .
( از كشاف 1455 ) .
وَجْد
- ( اصطلاح ذوقى ) مراد از وجد واردى است كه از حق تعالى آيد و باطن را از هيأت خود بگرداند باحداث وصفى غالب چون حزن يا فرح .
جنيد گويد « الوجد انقطاع الاوصاف عند سمة الذات بالسرور » و بعضى گويند « بالحزن » .
وجد عبارت از چيزى است كه بدون جهد و تكليف بر قلب وارد شود .
و عبارت است از برقهاى درخشنده كه بسرعت خاموش شود .
عمر بن عثمان مكى گويد : هيچ نوع عبارتى نتواند چگونگى وجد را بيان كند زيرا وجد سرى است از اسرار خدا نزد مؤمنان ( از مصباح الهدايه ص 151 - 133 - لمع ص 351 ) بعضى گويند « الوجد فقدان الموجود و وجود المقصود » بعضى گويند « الوجد مصادفة الغيب -