باشد .
ديگر آنكه خداى تعالى فرمود :
« وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ »
، يعنى : حلال كرده شما را آنچه وراء آنست كه طلب كنيد بمالهاى خويش زنكنندگان نه زناكنندگان پس آنچه بدان تمتع گرفتيد از آن زنان بايشان دهيد مزدهاى ايشان . و استمتاع بزنان بعرف شرع مخصوص است به اين عقد . پس واجب باشد حمل كردن آيت به آن .
و تقويت اين معنى آنست كه روايت كردهاند از امير المؤمنين ع و عبد الله عباس و ابن مسعود و ابن مجاهد كه ايشان خواندند : « فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى » ، و نكاح باجل غير از اين نكاح نيست .
و قوله تعالى :
« وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ »
، مراد به اين زيادت كردن است از شوهر در اجر و از زن در اجل .
تعلق ايشان بقوله تعالى :
« وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ »
، يعنى : آن كسانى كه فرجهاى خود نگاه ميدارند مگر بر زنان خويش ، و آن زنى كه وى را بمتعه خواسته باشد ، زن نيست ، زيرا كه ميراث نگيرد از وى ميراث نگيرند ، و طلاقش ندهند ، و حكم ايلا و لعان بوى ملحق نشود ، و سكنى و نفقه واجب نباشد ؛ اگر زن بودى شرعا ، اين همه لازم بودى ؛ و چون زن نباشد ، حلال نباشد ؛ پس حفظ فرج ، ازيشان واجب باشد ؛ معتمد نيست .
و جواب ازين آنست كه احكام شرعى جز بادلهء شرعى ثابت نشود ، و قياس را درين مدخل نباشد . و چون دليل شرعى اين احكام را در زن متمتع بها مقدر و مقرر گردانيده است ، واجب باشد به اين احكام گفتن ، و او را بزنانى ديگر قياس ناكردن .
و دعوى ايشان را كه : « اين نكاح رسول ص حرام گردانيده است » باطل مىكند گفتار عمر خطاب : « متعتان كانتا حلالين فى عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب عليهما : متعة النساء و متعة الحج » ، يعنى : دو متعه در عهد رسول ص حلال بود ، من آن را حرام ميگردانم و بر آن عذاب را اختيار ميكنم : يكى متعهء زنان ، و دوم متعهء حج . زيرا كه دعوى اعتراف كرد كه در عهد رسول حلال بود ، و اضافت نهى و تحريم با خود كرد .
اگر گويند چگونه صحيح بود كه وى حرام گرداند آنچه رسول ص آن را حلال گردانيده باشد ، و هيچ كس وى را انكار نكند ؛ جواب آنست كه انكار ناكردن احتمال دارد كه براى تقيه بوده باشد ، و يا از براى شبهه .
( معتقد الاماميه 425 ، 443 ) .
بنزد عارفان و حكماء ازدواج عناصر است .
حكماء گويند از ازدواج آباء علوى با امهات سفلى مواليد بوجود آيد و يا از تركيب عناصر با يكديگر مواليد به وجود آيند .
از اجتماع و تركيب و برخورد اسماء