غيوب كه نازل است از حضرت محبوب و عبارت از ترويح قلوب است بلطائف غيوب و صاحب انفاس ارق و اصفى است از صاحب احوال و صاحب وقت مبتدى است و صاحب انفاس منتهى است .
پارهء از تركيبات نفس در معنى فلسفى و عرفانى
نَفْسِ أعْلى
- بدان كه ما در پيش گفتهايم كه انفس غايب كه ملكوت اين جهانند چهارند يكى نفس اعلى كه آن را اسرافيل نام است و كار وى روح دميدن است و روان دادن در اجسام .
نَفْسِ امّارَه
- مراد نفوس پستاند كه تابع هوا و هوس بوده و بر حسب دستورات مهلكه انسان را وادار به كارهاى زشت ميكنند و بالاخره روح انسانى را باعتبار غلبهء حيوانيت نفس اماره گويند
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ »
( قيصرى ص 10 ) .
نَفْسُ الأمر
- كلمهء نفس الامر يعنى حد ذات هر شىء و بعضى گفتهاند مراد مرتبهء عقل فعال است و عقل اول و نفس كليه را نيز نفس الامر نامند و عالم امر يعنى عالمى كه روح و حقيقت عالم اجسام است نفس الامر گويند .
( اسفار ج 3 ص 88 ، 170 - ج 4 ص 108 ج 1 ص 33 ، 56 - كشاف ص 1403 ) .
نفس انسانى - و نفس انسانى را نفس حيوانى جدائى ندارد در مردم هم چنان كه مردم بودن مردم از جانور بودنش جدا نيست و جانور بودنش مردم بودنش بود و در ديگر جانوران جانور بودن جدا گشت از مردم بودن و از اين است كه رتبت نفس حيوانى در مردم از رتبت ديگر جانوران بر گذشت هم در قوت ادراك خيالى و وهمى و هم در قوت فعل و حركت .
( مصنفات ج 1 رساله 1 ص 25 - رجوع شود به اسفار ج 4 ص 11 - 112 ) .
نَفْسِ بَهيمى
- مراد قوت شهوانى و نفس شهوانى است ( مصنفات ج 1 رسالهء 1 ص 34 .
47 - اخلاق ناصرى ص 54 ) رجوع به نفس شود .
نَفْسِ حِسّى
- مراد نفس حيوانى است كه منشأ حس و حركت است ( جامع الحكمتين ص 149 - شفا ج 2 ص 635 ) .
نَفسِ حَيْوانى
- نفس حيوانى عبارت از جوهر بخارى لطيفى است كه منشأ حيات و حس و حركت است رجوع به نفس و ( اسفار ج 4 ص 11 و مصنفات بابا افضل ج 1 رسالهء 5 ص 39 ) شود .
نَفْسِ رَحْمانى
- صدر الدين گويد :
همانطور كه نفس انسانى موجب پيدايش اصوات و الفاظ مختلف باشكال و هيآت خاص بوده و منشأ آن همان بيست و هشت حرف اصلى است موجودات عالم با خواص و اطوار و انحاء مختلف خود از عالم غيب الغيوب بواسطهء فيض حق باطوار و اشكال و هيآت مختلف درآمده است و بنا بر اين مراد از نفس رحمانى فيض وجودى حق تعالى است كه تمام ممكنات مراتب تعينات