ابو القاسم قشيرى گويد : نفس الشيء يعنى وجود شىء و لكن نزد اهل معرفت مراد از نفس وجود نيست بلكه مراد افعال و اخلاق و اوصاف مذمومهء بنده است .
و گويد : نفس لطيفهء مودعهايست در قالب كه محل اخلاق مذمومه است همانطور كه روح محل اخلاق محموده است .
( رساله قشيريه ص 44 ) اهل معانى گفتهاند : ظلم نفس را سه روى است يكى آنكه بر نفس و ذات خود جنايت كند ، چنان كه از وى در نگذرد ، ديگر آنكه بر خويشان و نزديكان جنايت كند سوم آنكه بر ديگرى ظلم كند و و بال آن ظلم بوى باز گردد .
( از عده ج 3 279 ) باز قيصرى گويد : مراد از نفس نزد آنان . نفس منطبعهء حيوانيه است .
( شرح قيصرى ص 15 ) و باز در شرح كلمات بابا طاهر است كه : نفس زندان روح و دنيا زندان نفس است و چون روح از تدبير بدن تعلق به نفس دارد كه تدبير بدن بدون پيشكارى واهمه و خيال كه رئيس قواى نفسانى است ميسر نيست پس نفس پابند و در زندان روح است دنيا كه مشتهيات حيوانى و شيطانى نفس است پابند نفس و مانع عروج اوست بسوى جان ( از شرح كلمات بابا ص 77 ) ذو النون گويد : شديد ترين حجاب رؤيت نفس است و متابعت آن زيرا متابعت آن مخالف رضاى خدا باشد .
ابو يزيد گويد : نفس صفتى است كه آرام نگيرد مگر بباطل . جنيد گويد : اساس كفر قيام برفق خواستههاى نفس است .
ابو سليمان گويد : نفس خائن و مانع عروج است و بهترين اعمال مخالفت با نفس است .
( از كشف المحجوب ص 250 ) هجويرى گويد : بدان كه تركيب انسان آنكه كاملتر بود نزد محققان از سه معنى بود يكى روح و ديگرى نفس و سوم جسد و هر يك از اين اعيان را صفتى بود كه قائم بدان بود ، روح را عقل و نفس را هوا و جسد را حس و مردم نمونه است از كل عالم و عالم نام دو جهانست و هر دو جهان در انسان نشانست .
نفس بر شش قسم است اول نفس لوامه كه عبارت از مكر و قهر و عجب است دوم ملهمه كه عبارت از سخاوت و قناعت و تواضع و توبت و صبر و تحمل است سوم مطمئنه كه عبارت از توكل و تذلل و عبادت و شكر و رضا است و چهارم اماره كه عبارت از بخل و حرص و جهل و كبر و شهوت و حسد است پنجم راضيه كه عبارت از كرامت و اخلاص و ورع و رياضت و ذكر است ششم مرضيه كه عبارت از تفكر است .
و براى روشن شدن معنى كلمات نفس الافتقار و نفس الافتخار و نفس الخوف و نفس الرجاء و نفس المحبة رجوع شود به كلمات مخصوص به خود آنها .
نَفَس
- ( بفتح نون وفاء اصطلاح عرفانى ) نفس در لغت بمعنى دم و در اصطلاح صوفيه تورع دل است بمطالب