حميده را زنده كند ، و يكى نفخى است كه روح را از قالب جدا كند و اشارت به اول كرد كه فرمود
« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
و بدوم
« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ »
و آياتى ديگر نيز در قرآن درين باب آمده است :
« إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ »
« أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ »
مولانا گويد :
گوش و هش داريد اين اوقات را * در ربائيد اين چنين نفخات را
نفخهء آمد شما را ديد و رفت * هر كه را ميخواست جان بخشيد و رفت
نفخهء ديگر رسيد آگاه باش * تا ازين هم وانمانى خواجه تاش
جان آتش يافت ز آن آتشكشى * جان مرده يافت از وى جنبشى
جان نارى يافت از وى انطفا * مرده پوشيد از بقاى او قبا
نَفْخِ صُور
- ( اصطلاح مذهبى ) كه متكلمان و فلاسفه اسلام به كار بردهاند . صدر الدين گويد : مراد از نفخ صور افاضه روح و انشاء حيات مىباشد و افاضه دوم حق است كه موجب بعث و حشر اجساد است در نشات عاليه اخروبه و نفخه مقابل ثانيه مقابل نفخه اول است كه علت ايجاد ممكنات است . و بالاخره بواسطهء نفخه اول اجساد ميميرند و ارواح زنده ميشوند و در نفخهء دوم « تقوم الارواح قياما بالحق » در مسأله نفخ صور اقوال و عقايد مختلف است ( رجوع شود به اسفار ج 2 ص 172 و ج 3 ص 85 . )
نَفْس
- ( اصطلاح فلسفى ) نفس جوهرى است كه ذاتا مستقل و در فعل نياز بماده دارد و متعلق باجساد و اجسام است و و بالاخره جوهرى است مستقل قائم بذات خود كه تعلق تدبيرى با بدن دارد و يا جوهرى است غير مائت و در تصرف و تدبير نياز بجوهر روحانى ديگر دارد كه روحانيت آن از نفس كمتر است و آن واسطه روح حيوانى است كه آن هم واسطهء دارد كه قلب است ، در ماهيت و حقيقت نفس اقوالى است بر حسب مكاتب مختلف فلسفى و عرفانى و كلامى از جمله 1 - اجزاء صغار است كه كرى الشكل است 2 - نار 3 - هواء 4 - ارض 5 - ماء 6 - جسم بخارى 7 - عدد 8 - امر مركب از عناصر 9 - حرارت غريزى 10 - برودت 11 - دم 12 - مزاج 13 - نسبت حاصله از عناصر .
صدر الدين گويد : خداوند موجودات را به ترتيب از اشرف به اخس آفريده است و عنايت او ايجاب كند كه همواره با موجودات فيض بخشد و فيض او دائم است اول امرى كه از آثار حيات در موجودات ظاهر شد .
حيات تغذيه و نشو و نما است و بعد حيات حس و حركت است و بعد حيات علم و تميز است و هر يك از اين سه مرتبه را صورت كمال است كه بواسطهء آن صورت