بيستمين منزل از منازل قمر است . و علامت آن هشت ستاره است متفرق بر كهكشان و حوالى آن از صورت رامى .
و عرب مجره را به جوى آب مانند كردهاند و اين هشت ستاره را به صورت شتر مرغ كه به آب خوردن آمده باشند و آن چهار ستارهء كه داخل در مجرهاند نعايم وارده خوانند يعنى در حال آب خوردناند و آن چهار ديگر را نعايم صادره خوانند كه آب خورده در حال بازگشتاند ( از بيست باب ملا مظفر )
نُعمانيَّة
- ( اصطلاح كلامى ) اصحاب محمد بن نعمان را گويند يعنى نعمان ابن ابى جعفر ملقب به شيطان طاق گويد خدا نورى است بر صورت انسان و از همين جا است كه در روايت آمده است كه خدا آدم . را بر صورت خود بيافريد .
( از ملل و نحل شهرستانى ص 88 ) .
نِعْمَت
- ( اصطلاح عرفانى ) نعمت آنچه بدان انسان در آسايش زيد از مال و متاع و امن و رفاه و سلامت .
عارفان گويند : نعمت ظاهره ، اديانست و نعمت عظمى خروج از نفس است ، زيرا نفس عظيم ترين حجاب بين بنده و خدا است .
( طبقات ص 472 ) .
خداى فرمايد
« يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ »
.
ايشان را بشهود نعمت از خود باز - داشت و اينان را به شرط محبت با خود بداشت .
پير طريقت گفت : الهى ، كار آن دارد كه با تو كارى دارد ، يار آن دارد كه چون تو يارى دارد ، او كه در دو جهان ترا دارد هرگز كى ترا بگذارد .
( از عده ج 5 ص 175 ) .
از لحاظ كلامى نيز بحث است كه نعمت خدا كه در آيه
« صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »
بدان اشاره شده است چيست و آيا نعمت خدا بر كفار در دين و دنيا به مانند نعمت او است به مؤمنين يا نه معتزله گويد نعمت حق بر كفار عينا بمانند نعمت اوست بر مؤمنان .
اشعريه اين گفتار را فاسد ميدانند و گويند اصولا خداوند بر كفار نه در دنيا اتمام نعمت كرده است و نه در دين .
( رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم ج 3 ص 187 ) .
نِعْمَةُ اللّهية
- ( اصطلاح كلامى ) از فرق متصوفهاند منسوب به سيد نعمة الله كه خود منظوما ذكر فرموده به اين مطلع :
شيخ ما كامل و مكمل بود * قطب وقت و امام عادل بود
يافعى بود و نام عبد الله * رهبر رهروان اين درگاه
و به اين مقطع :
پيروى شه نعمة الله ولى * نور دين فرزند شير حق على
اين همه سادات پاك كاملند * كه حسينى نسبت و صافى دلند
الى آخر . . .
سلسلهء طريقت اين طايفه با 25 طريق به ثامن الائمه حضرت رضا ( ع ) ميرسد .
( از طرائق الحقائق ج 2 ص 146 ) .
النُّعوت و الألقاب
- ( اصطلاح بديعى ) .