چون پاك بسوخت عشق تو جان رهى * صد جان دگر بحيله موجود كنم
نظرات
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع به قرآن شود .
نَظَرى
- ( اصطلاح منطقى و فلسفى ) نظرى يعنى آنچه بوسيلهء تأمل و فكر حاصل شود در مقابل بديهى . تصور و تصديق نظرى يعنى تصورات و تصديقاتى كه از راه تامل و فكر و كسب بدست آيند .
علم نظرى و فلسفهء نظرى در مقابل فلسفه و علم عملى است و آن عبارت از چيزى است كه وجودش تحت سيطره و قدرت بشر نيست ( از دستور ج 3 ص 404 - تفسير ص 1319 - كشاف ص 1391 ) .
نَظْم
- ( اصطلاح ادبى ) در اصطلاح ادباء كلام گسسته و منظوم بود و اطلاق بر نظم الفاظ به ترتيب معنى شود و كلام موزون بود و ترتيب الفاظ بر وفق اصل بود .
( از كشاف ص 1428 ) .
و نظم نثر در اصطلاح بلغاء نثرى است كه چون حروف بعضى الفاظ به ديگرى وصل كنند بطريق نظم خوانده شود .
( از كشاف ص 1429 ) .
نَظْمِ طَبيعى
- ( اصطلاح منطقى ) نظم طبيعى نزد منطقيان عبارت از انتقال از موضوع مطلوب است به حد اوسط و از آن به محمول تا نتيجهء لازم حاصل آيد و اين ترتيب در شكل اول جارى است .
( دستور ج 3 ص 405 ) .
نَظيرُ السَّمت
- ( اصطلاح نجومى ) و آن را نظير السموت يا سمت الرجل و سمت القدم هم نامند ، نقطهء بود در كره در زير دو پاى انسان .
نَعْت
- ( اصطلاح ادبى ) در لغت صفت باشد و گفتهاند كه نعت استعمال در مدح شود و صفت در مدح و ذم و اطلاق بر وصف مشتق شود مانند اسم فاعل و مفعول و . . . و بر نوعى از توابع اسم اطلاق شود و آن صفتى است تابع كه دلالت كند بر معنائى كه در متبوع است « فالنعت تابع .
متم ما سبق بوسمه او وسم ما به اعتلق » كه مكمل منعوت است بر خلاف عطف نسق و بدل و بالجمله صفت يا به حال موصوف است كه نعت حقيقى است يا به حال متعلق موصوف كه نعت سببى است مانند « فتحرير رقبة مؤمنة - مررت بزيد الكاتب الحمد لله رب العالمين » صفت اگر به حال موصوف باشد در چهار چيز از ده امر با موصوف مطابقت كند در اعراب تذكير و تأنيت معرفه و نكرة - افراد ، تثنيه و جمع .
نعت گاه مشتق است مانند اسم فاعل .
يا جامد . يا شبه مشتق يا جملهء اسميه مانند
« وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ »
و در اين صورت بايد رابطى در نعت باشد كه آن را به منعوت خود مربوط كند و لكن جمله طلبيه نعت واقع نشود و اگر واقع شود قول در تقدير گرفته شود و مصدر در موارد بسيارى نعت واقع مىشود به تقدير و هر گاه براى تثنيه و جمع نعتى آورده شود و نعت مختلف المعنى باشد متعاطف آيند مانند « مررت برجلين عالم و جاهل » رجوع به صفت شود .
نَعايِم
- ( اصطلاح هيوى )