و ربوبيت حق را گويند .
( از كشاف ص 1652 )
كاكل مشكين برانداز از رخ چون آفتاب * حيف باشد بر مه روى تو از كاكل نقاب
مُوىِ ميان
- ( اصطلاح ذوقى ) نظر سالك را گويند به قطع حجب از خود و غير خود .
( اصطلاحات عراقى ) مولانا گويد :
و آن دگر ميديد مرغ پرزنى * ليك موئى بر دهان مرغ نى
آنكه او ينظر بنور الله بود * هم ز مرغ و هم ز موى آگه بود
گفت آخر چشم سوى موى نه * تا نبينى مو نه بگشايد گره
آن يكى گل ديد نقشين در وحل * و آن دگر گل ديد پر علم و عمل
مُهاجِرين
- ( اصطلاح تاريخى ) منظور هجرت الى الله است اصل آن از مهاجرت افراد مؤمنان است به مدينه در حديث است :
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ .
مُهَاياة
- ( اصطلاح فقهى ) معامله قرارداد و معامله مهايات .
در كليات حقوقى آمده است :
مهايات عبارت است از اينكه دو نفر شريك يا بيشتر توافق كنند بر اينكه منافع حاصلهء از عين به نسبت سهامى كه از عين دارند بين آنها توزيع گردد .
و اين قسمت حقيقى نيست زيرا قسمت حقيقى اختصاص به عين داشته و در منافع جارى نيست . بلكه معاملهايست جائز ، قوام آن برضاء و توافق شركاء است بنا بر اين هر يك از شركاء حق دارد آن را به هم زند .
بهر حال موضوع مهايات اعم از مثلى و قيمى هر آنچه باشد از خانه و حيوان و غير آنها بايد معين شود .
( كليات حقوقى ص 202 )
مَهْبَطِ وَحْى
- ( اصطلاح عرفانى ) قلب حضرت رسول است .
مِهْر
- مهر در اصطلاح سالكان محبتى است باصل خود با وجود علم و آگاهى از يافت مقصد :
پير طريقت گفت : الهى ، تا مهر تو پيدا گشت ، همهء مهرها جفا گشت ، تا سر تو پيدا گشت ، همهء جفاها وفا گشت .
الهى ، ما نه ارزان بوديم كه تا ما را برگزيدى و نه ناارزان بوديم كه بغلط گزيدى بلكه به خود ارزان كردى تا برگزيدى و بپوشيدى هر عيب كه مىديدى .
( از عده ج 4 ص 395 )
مهر تو به مهر خاتم جم ندهم * وصلت بدم مسيح مريم ندهم
عشقت بهزار باغ خرم ندهم * يك دم غم تو بهر دو عالم ندهم
مهربان
- صفت ربوبيت را گويند .
( كشاف ص 1563 )
مهرهء گلگون
- تجليات را گويند كه در غير ماده بود .
( كشاف ص 1569 )
مَهْر
- ( اصطلاح فقهى ) مهر عبارت از مالى است كه مرد ، در برابر نكاح قرار دهد و بزن پردازد و آن را حق البضع هم