شود و قلبها خاضع و نفوس خاشع و منقاد اوامر خداوند شوند و از گناهان خود بازگشت كنند و بسوى خداى روى آورند .
باز گويند يكى از اسباب وضع قواعد و قوانين موسيقى اين بود كه چون حوادث و وقايعى كه از ناحيهء موجبات نجومى و تاثيرات كواكب و احترام سماوى پديد ميامد مانند قحط ، غلا و خشكسالى و جز آنها خواستند راهى پيدا كنند كه از اين گونه بليات و حوادث ناگوار نجات يابند و بدين جهت سنن و نواميس الهى را وضع كردند مانند نماز ، روزه ، قربان ، دعا و جز آنها كه بوسيله آنها عذاب را از خود دور گردانند و خداوند بديها و شرور را از آنان مندفع نمايد و در هنگام خواندن و انجام عبادات به منظور رقت قلب و توجه به معنويات الحانى به كار مىبردند كه لحن « المحزن » مىناميدند كه موجب رقت دلها بود و كم كم لحن ديگرى استخراج كردند بنام « مشجع » كه رؤساى لشكر در جنگها به كار مىبستند و لحن ديگرى استخراج كردند كه در مارستانها و اوقات سحر براى تخفيف مرضها به كار مىبردند و بسيارى از امراض را بوسيله آن لحن معالجه ميكردند و لحن ديگرى استخراج كردند كه در هنگام مصائب و غم و اندوه و ماتمها به كار مىبردند و لحن ديگرى استخراج كردند كه در هنگام انجام كارهاى دشوار به كار مىبردند مانند حمالها ، بناها و ملاحها تا بدين وسيله زحمت كار و دشوارى آن را احساس نكنند .
لحن ديگرى استخراج كردند كه در هنگام فرح ، لذت ، سرور و عروسىها و و ليمهها به كار مىرفت .
و الحانى خاص براى حيوانات و تشويق آنها درست كردند كه شتربانان در سفرها به كار برند كه حدى گويند و يا در تاريكى شب به كار برند تا اينكه شتران به نشاط آيند و بارها بر آنها سبك نمايد و همين طور گوسفندچرانها و گاوچرانها و اسبچرانها در هنگام آب دادن به حيوانات سوت زده و سفير ميكشند و اين خود لحن از موسيقى بود و همين طور شكارچيان الحانى در تاريكى شب به كار بردند تا طيور و حيوانات بنزديك آنها آيند ، زنان براى اطفال خود الحانى درست كردهاند تا گريهء آنها را آرام و يا آنها را خواب نمايد .
و بنا بر اين صنعت موسيقى را هر ملتى و هر فردى به كار مىبندد .
بنا بر اين موسيقى عبارت است از سرود و آواز و موسيقار . خواننده آواز و موسيقات آلت سرود بود .
و غناء عبارت از الحانى بود مؤلف از چند لحن و لحن عبارت از نغمات متواتر بود و نغمات عبارت از اصوات موزون بود و صوت عبارت از . . .
( رجوع شود برساله پنجم اخوان ص 136 - 138 ) .
مُوَشَّح
- ( اصطلاح بديعى ) و وشاح در لغت كمربند مرصع زنان باشد و موشح صاحب وشاح باشد و در علم بديع صنعتى است كه بتوسط بعضى از حرف كه در اول ابيات قصيده و غزل يا رباعى و قطعه قرار دهند اسم يا لقب شخص يا مثل و عبارتى را اظهار نمايند و يا بواسطهء