شده است و از اين وجدان حالى مرادست نه عملى و يكى از آن حالات فنا است و فنا عبارت از زائل شدن تفرقه است ميان قدم و حدوث .
( از شرح گلشن راز ص 560 ) حلاج گويد « مواجيد حق اوجد الحق كلها و ان عجزت عنها فهو الكبائر و ما الوجد الا خطرة ثم نظرة تثير لهيبا بين تلك السرائر اذا سكن الحق السريرة ضوعف - ثلاثة احوال لاهل البصائر » ( طبقات ص 310 )
مَوادِّ ثَلاث
- ( اصطلاح منطقى ) مراد از مواد ثلث وجوب ، امكان ، امتناع است .
رجوع به ماده عقود و امكان و امتناع و وجوب شود .
مَوادّ عُقود
- ( اصطلاح منطقى ) مراد از عقود همان مواد ثلث است ( از اسفار ج 1 ص 32 ، 36 رجوع بامكان شود ) .
مُوارِبَة
- ( اصطلاح اهل بديع ) و آن باشد كه متكلم سخنى گويد كه متضمن امرى باشد كه منكر عليه باشد مانند قول خداى متعال در مقام حكايت از بزرگترين اولاد يعقوب
« ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ »
( از كشاف ص 1449 ) .
در ابدع آورد مواربه :
در لغت حيلهكردن است و نزد اهل بديع آنست كه سخنى گويند كه از جهتى محل اعتراض باشد پس از ابتدا راهى براى دفع اعتراض تفحص كرده باشد از تصحيف يا تبديل حركات يا افزودن و كاستن و پيوستن و امثال آن : مجمعى از شاعران ديدم سراسر نكتهدان گفتم آيا شعر حسرت شعر حسرت از شما است بود صدر آراى آن محفل يكى فرخنده راى گفت آرى حسرت و شعرش ز ما هست و ز ماست ( از ابدع ص 386 ) .
مُوارده
- ( اصطلاح بديعى ) و توارد نيز گويند آنست كه اتفاق افتد در شعر دو شاعر كه در بيتى كلا يا بعضا توافق كنند .
جمال الدين عبد الرزاق گويد :
گويند صبر كن كه شود خون بصبر شير * آرى شود و ليك به خون جگر شود
حافظ گويد :
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر * آرى شود و ليك به خون جگر شود
مَواريث
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع به ارث و فرائض شود
مُوازِنَه
- ( اصطلاح ادبى ) از محسنات لفظيه است و تساوى دو فاصله يعنى دو كلمهء اخير از دو فقره يا دو مصراع باشد در وزن نه قافيه ( از كشاف ص 159 - المعجم ص 251 ) .
مانند
« وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ وَ زَرابِيُّ مَبْثُوثَةٌ »
و هرگاه الفاظ هر دو قافيه مثل هم باشند مماثله گويند مانند
« وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبِينَ وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ »
( از مطول ص 383 ) .
در علوم غريبه و آن مقدارى بود كه اعلى را باسفل