تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1955

مساهمون:

ص١٩٥٥
معدنيه و نباتيه و حيوانيه و انوار مدبرهء انسانيه بطور بىنهايت و قرنا بعد قرن همچنان گشوده بود و انوار مدبرهء كامله پس از جدائى از كالبدها بانوار قاهره پيوندند و بدين ترتيب به عدد مقدسين كه حاصل از نفوس و انوار كامله بود بطور بىنهايت افزوده گردد . ( رجوع شود به شرح حكمت الاشراق ص 97 ) .

مَوانِع

- ( اصطلاح اصولى ) مانع بر چند قسم است : 1 - مانع از ابتداء 2 - مانع از تمام . 3 - مانع از دوام . رجوع به مانع شود و رجوع به ( تلويح ص 683 ) شود .

مَوانِعِ إرْث

- ( اصطلاح فقهى ) امورى كه موجب محروميت وارث يا شخصى كه در حكم وارث است ميشوند ، موانع ارث گويند كه برخى مانع از كل ارث‌اند و بعضى ديگر از بعضى ارث ، بقرار زير : 1 - كفر مانع كل است . 2 - قتل وارث مورث خود را كه مانع كل ارث است . 3 - رقيت كه مانع ارث است در وراث 4 - لعان 5 - حمل كه مانع از تقسيم ارث است تا مولد او 6 - غايت غير منقطعه ، و همين طور هر يك از طبقات مقدم كه مانع از طبقه بعدى هستند . ( از شرح لمعه ج 2 ص 245 ) . رجوع به ارث و حجب شود . در كليات حقوقى آمده است : از جمله موانع ارث قتل است . كسى كه مورث خود را عمدا بكشد از ارث او ممنوع مىشود اعم از اينكه قتل بالمباشره باشد يا بالتسبيب ، منفردا باشد يا به شركت ديگرى . پس اگر يكى ديگرى را بقتل رساند كه اگر او را نمىكشت از او ارث ميبرد بسبب قتل از ارث او محروم ميگردد . و حكمت حرمان قاتل از ارث اين است كه اشخاص بىوجدان از خدا بىخبر بطمع مال دنيا در صدد قتل مورث خود برنيايند و بدانند كه با نقض غرض مواجه خواهند شد . و لذا قتل وقتى مانع از ارث است كه وقوع آن از روى عمد بوده و قانون به او اين اجازه را نداده باشد . پس اگر در مقام دفاع از نفس يا بموجب حقى كه از جهت ديگرى به او داده شده مورث خود را بكشد ممنوع از ارث نخواهد بود زيرا در مورد قتل به حق حكمت حرمان موجود نيست . و به همين جهت است كه قتل خطا موجب حرمان از ارث نيست . از موانع ارث لعان است . محقق در شرايع لعان را داخل در موانع ارث قرار نداده . بلكه آن را ملحق بموانع قرار داده است زيرا بحث در موانع ارث فرعى بر تحقق نسب است و بسبب لعان نسبت قطع مىشود . بهر حال بعد از لعان زن و شوهر از يكديگر ارث نمىبرند و همين طور فرزندى كه بسبب انكارا و لعان واقع شده از پدر و پدر از وارث نمىبرد ليكن فرزند
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1955 | سيد جعفر سجادى