مَنْقُوص
- ( اصطلاح ادبى ) نزد صرفيان كلمهء باشد كه آخر آن ياء باشد مثل « قاضى ، صافى » و نزد شعرا ، ركنى است كه در او نقص باشد .
( از كشاف ص 1409 ) .
مَنْقول
- ( اصطلاح ادبى و اصولى ) در لغت تحويل از مكان بمكانى ديگر است و نقل لفظ باشد از معنى موضوع له خود بمعنى ديگر از جهت مناسبتى كه ميان آن دو موجود است يا بدون مناسبت و يا لفظى است كه غلبه يافته باشد در معنى ديگر و بالجمله منقول يا شرعى است يا عرفى يا اصطلاحى يا لغوى ، اگر باعتبار مناسبت باشد مجاز است و اگر بدون مناسبت باشد مرتجل است .
( رجوع به حقيقت شرعيه شود و رجوع به كشاف ص 1426 شود . ) در اصول رشاد آمده است :
و ) منقول : لفظ مشترك كه بايد به تمام معانى خود دلالت كند گاهى ساير معانى خود را ترك گفته و فقط بيكى از آنها مختص ميگردد - در اين صورت آن را منقول گويند مانند كلمه ( دابه ) كه قبلا مشترك بين كل ما يدب فى الارض بود - بعدا ساير معانى خود را از دست داده و فقط بچهارپايان اختصاص يافته است .
( اصول رشاد ص 13 )
مَنْكَبُ الجَوْزاء
- ( اصطلاح نجومى ) و نام ستارهء بود واقع در منكب ايمن جوزاء كه آن را منكب الجبار گويند .
مِنْكَبِ ذِى الأعِنَّه
- ( اصطلاح نجومى ) و آن را كتف ذى الاعنه و منكب ذى العنان هم گويند .
مِنْكَبُ الفَرَس
- ( اصطلاح نجومى ) و آن را ساعد الفرس ، ظهر الفرس كه فرغ اول و فرغ مقدم بود هم گويند
مُنْكَر
- ( اصطلاح فقهى ) در مقابل معرفه است و نزد محدثان مقابل معروف است و روايتى است كه راوى آن ثقه نبوده باشد و مخالف با روايت ديگر باشد كه جماعتى نقل كردهاند .
( از درايه ص 46 - كشاف ص 1393 ) .
مِنى
- آب سفيد و غليظ جهندهء مىباشد كه اولاد از آن تكوين يابد و پس از دفع آن شهوت زائل گردد و منى بكسر ميم يكى از سرزمينهاى مكه است كه محل پارهء از اعمال حج است .
در معتقد الاماميه آمده است بدان كه حد منى از كنار « وادى محسر » است تا « عقبه » . و سنت است شب عرفه در منى بودن ، و روز عيد از براى گزاردن مناسك ، و آن سنگ انداختن است بر « جمرهء عقبه » ، و ذبح كردن ، و موى تراشيدن ، و تقصير كردن ، و همچنين فرو آمدن به منا ايام تشريق از براى رمى ، و شبهاى اين ايام آنجا گذاشتن تا وقت بازگشتن . اگر با اختيار شبى آنجا نباشد ، گوسفندى لازم بود ، دو شب را دو گوسفند ، و از براى شب سوم برو لازم نيايد ، زيرا كه او را هست كه در روز دوم از ايام تشريق برود . اگر نرفت تا كه آفتاب فرو شد ، شب سوم آنجا - باشد ، كه اگر نباشد ، گوسفندى ديگر لازم آيد ، زيرا كه خداى تعالى رخصت را بروز دوم