تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1950

مساهمون:

ص١٩٥٠
( اصول رشاد ص 131 ، 132 ) .

مُنْقَطعُ الوَحْدانى

- ( اصطلاح ذوقى ) عبارت از حضرت جمع است كه غير را در آن عين و اثرى نيست و آن محل انقطاع اغيار است . ( اصطلاحات خطى ص 854 ) .

مَنْع

- منع يعنى مزاحمت و در اصطلاح مناظره گاه اطلاق بر رد و سؤال به معنى اعم شود و مشهور اطلاق آن است بر طلب دليل بر مقدمهء معينه و آن طلب را مناقضت گويند و منع در آنكه گويند اين تعريف جامع و مانع است اينست كه مانع دخول اغيار و جامع تمام افراد است .

مَنْعِ صَرْف

- ( اصطلاح ادبى ) يعنى ممنوع بودن از صرف و مراد در اينجا اين است كه كلماتى تنوين و جر نه پذيرند . اهل زبان به حكم استقراء دريافته‌اند كه هرگاه دو سبب از اسباب خاصى كه نه سبب‌اند در اسمى باشد يا يك سبب كه جانشين دو سبب شود ، آن اسم غير منصرف مىشود و اسباب منع صرف عبارتند از عدل ، وصف ، تأنيت بتا ، معرفت يا علميت ، جمع ، تركيب ، وزن الفعل ، الف و نون زائدتان عجمه ، رجوع باسباب منع صرف و ( الهدايه ) شود .

مُنْعَطِف

- ( اصطلاح نجومى ) و ستارهء بود واقع در صورت نهر

مُنْفَصِلَه

- ( اصطلاح منطقى ) و آن قضيه‌ايست كه حكم در آن بانفصال باشد مانند اين عدد يا زوج است يا فرد كه اگر زوج باشد فرد نيست و بالعكس ، ( دستور ج 3 ص 344 ) .

مُنْفَصِلَهء حَقيقيَّه

- ( اصطلاح منطقى ) قضيهء منفصلهء حقيقيه قضيه‌ايست كه تنافى در آن صدقا و كذبا هر دو باشد مثال اين عدد يا زوج است يا فرد كه نتواند هم زوج باشد هم فرد و يا هيچ كدام نباشد . ( دستور ج 3 ص 344 ) .

مُنْفَصِلَهء مانِعَةُ الجَمْع

- ( اصطلاح منطقى ) قضيه منفصلهء مانعة الجمع قضيه‌ايست كه تنافى بين دو طرف صدقا باشد مثال اين شىء يا شجر است يا حجر است كه تواند نه شجر باشد و نه حجر و نتواند كه هر دو باشد ( دستور ج 3 ص 344 ) .

مُنْفَصِلَهء مانِعَةُ الخُلُو

- ( اصطلاح منطقى ) قضيهء منفصلهء مانعة الخلو - قضيه‌ايست كه حكم بتنافى در دو طرف آن كذبا باشد . ( دستور ج 3 ص 344 ) .

مُنْفَعِل

- ( اصطلاح فلسفى ) منفعل و شىء منفعل يعنى موجود متأثر از غير و اشياء منفعله موجوداتى هستند كه همواره در معرض تغير و تبديل بوده و مركب از اجزاء و عناصر مختلف‌اند . ( از تفسير ص 1111 ، 137 ) . رجوع بانفعال شود .

مُنْفَعِلِ اوَّل

- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از منفعل اول جسم است . ( مصنفات ج 1 رساله 2 ص 25 ) .

مِنْقارُ الدَّجاجَه

- ( اصطلاح نجومى ) و ستارهء بود واقع در صورت دجاجه رجوع بدجاجه شود .