مثال :
اى بت سنگين دل سيمين قفا * اى لب تو رحمت و غمزه بلا
( از بديع فروغى ص 121 )
مَلْمُوسات
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع به حواس ظاهرى شود .
مَلْموساتِ ارْبَعَه
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد برودت ، حرارت ، يبوست و رطوبت است .
رجوع شود به ( اسفار ج 2 ص 127 )
مِلَّة
- ( اصطلاح مذهبى ) مرادف با طريقه و دين آمده است مانند ملت ابراهيم در روايت است كه الكفر ملة واحدة و باديان متعدد بواسطهء تعدد پيروان آن اطلاق شود .
مُماثَلَت
- ( اصطلاح منطقى فلسفى ، علوم غربيه ، بديع ) مماثلت مماثلت به دو امرى گويند كه در خواص و بعضى از كيفيات بمانند هم بوند مانند كبريت و آتش . بر عكس مقابله بامورى گويند كه از يكديگر دور باشند و مشاكل نباشند . تماثل هم گاه از جهت فاعليت بود و گاه از جهت منفعليت و گاه بهر دو ( از مختار رسائل جابر ص 77 ) .
و بالاخره مماثلت و مقابلت اشياء را با طبع كواكب مقايسه كردهاند و اساس كلمات را بر اين امور نهادهاند و بنا بر اين كلمه در باب كلمات و اوراد و ادعيه جائى دارد .
در اصطلاح بديعى آنست كه اجزاى جمله از كلام تماما يا غالبا موازى اجزاى جملهء ديگر باشند مانند « فى سدر منضود و ماء مسكوب » ظهير فاريابى گويد :
پرتوى از رأى و پيرايهء خورشيد و ماه نكتهء از لفظ او سرمايه دريا و كان آنكه بيرون برد تيغش چين رخسار سپهر و آنكه بيرون برد تيرش خمزا ابروى كمان خوانده تيغش بر خلايق خطبهء فتح و ظفر داده عدلش بر ممالك مژدهء امن و امان اى براق دولتت را فرق فرقد ، پايگاه اى هماى همتت را اوج برجيس آشيان از نظر فلسفى گويند .
و ليس من شرط المماثلة المطابقة من جميع الوجوه زيرا مماثلت بر انواعى است مماثلت در نوع ، در جنس ، در فصل ، در شخص .
ممتدات - ( اصطلاح فلسفى ) مراد مقادير و كميات و صور است .
( از اسفار ج 2 ص 127 ) .
مُمْتَزَجات
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع بازدواجات و اختلاط و مزاج شود .
مُمْتَنِع
- ( اصطلاح فلسفى ) ممتنع عبارت از مفهومى است كه عدم آن در خارج ضرورى باشد و هرگاه ضرورت عدم بواسطهء غير باشد ممتنع بالغير خواهد بود و اگر بالذات عدم براى او ضرورى باشد ممتنع بالذات خواهد بود ( دستور ج 3 ص 333 ) . رجوع بامتناع شود .
مُمْتَنعِ بِالذّات
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع به ممتنع و امتناع شود .
مُمْتَنعِ بِالغَيْر
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع به ممتنع و امتناع شود .
مُمد الهِمَم
- مراد حضرت رسول است كه واسطهء فيض حق است هدايت را