عرفانى ) يعنى مملوك و در اصطلاح فقها ملك بر چهار قسم است 1 - ملك عين 2 - ملك منفعت 3 - ملك انتفاع 4 - ملك ملك كه ملك ان يملك باشد قسم اول و دوم كه ظاهراند ، و اما ملك انتفاع مانند وقف بر جهات عامه كه گويند اصل آن نقل به خدا مىشود و موقوف عليهم مالك انتفاع آن ميباشند مانند مدارس و رباطات و ملك زوج نسبت به بضع زن كه مالك انتفاع آن شود و ملك ميهمان در خوردن نه در مأكول و ملك ملك مانند حق اعمال شفعه و حيازت غنائم و حضور بر كنز كه اگر خواست مىتواند مالك شود به آنكه نيت تملك كند و حيازت كند و اگر اعراض كرد ملكيت او ساقط مىشود .
( از ضوابط الرضاع ص 77 - قواعد شهيد ص 196 ) .
در فلسفه :
عالم شهادت را از عرش و كرسى و عالم عناصر عالم ملك گويند ( دستور ج 3 ص 322 ) .
در عرفان :
ملك عالم شهادت است از محسوسات غير عنصريه مانند عرش و كرسى و . . .
كه فرمود
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ . لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ .
مَلِكُ المُلْك
- مراد حق تعالى است .
مُلكِ يِگانگى
- جهان الهى و وحدت است
در ملك يگانگى دوئى را چه محل * با حضرت او من و توئى را چه محل
آنجا كه كلام شاه تركستانست * هندو و حديث هندوى را چه محل
مَلَك
- ( اصطلاح مذهبى ) ملك بفتح ميم و لام يعنى فرشته و جسم لطيف نورانى است كه متشكل باشكال مختلفه شود .
( دستور ج 3 ص 322 ) .
مِلْك
- ( اصطلاح فلسفى ) بكسر ميم يكى از مقولات نهگانه عرضى است و هيأتى است حاصل براى جسم بسبب احاطهء جسمى ديگر كه منتقل شود بانتقال جسم محاط مانند هيأتى كه حاصل مىشود براى جسم بسبب تقمص و تعمم و بدان جده نيز گويند و اما اقسام ملك يا اصلى بود چون وجود چيزى كه از آن چيز بود يا نه اصلى و نه اولى بود بلكه بواسطهء وجود آن چيز بود چون كميت چيز و كيفيت چيز و فعل چيز ( مصنفات ج 2 - منهاج مبين ص 22 ) .
مِلْكِ رَقَبَه
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى ملك عين .
مِلك قَهرى
- ( اصطلاح فقهى ) مانند ارث و موصى به براى حمل در شكم و غيره .
ملك يَمين
- ( نكاح ملك يمين ) ( اصطلاح فقهى ) مالك شدن كنيزكان از راه خريدن و غير آن از اسباب مالكيت ، در معتقد الاماميه آمده است .
چون كنيزك را بيكى از اسباب مالك شود ، روا نباشد وطى كردن تا آنگاه كه استبرا دهد ، و پاك گرداند وى را بيك حيض ، يا بچهل و پنج روز ، اگر حيض نه بيند .
و استبراى كنيزك بر بايع واجب باشد .
اگر بايع وى را استبرا داده باشد ، مشترى را مستحب است استبرا دادن و گفتهاند واجب بود ، و اين به احتياط نزديكتر است .
و اگر كنيزك حامله باشد ، روا نباشد