( از موافقات ج 2 ص 176 ) .
مَقاطِع
- ( اصطلاح فقهى ) مقاطع عبارت از مقدماتى است كه ادله و حجج به آنها منتهى شوند از ضروريات و مسلمات و مثل الدور و التسلسل و اجتماع النقيضين ( دستور ج 3 ص 315 ) .
مَقام
- ( اصطلاح عرفانى )
« وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ »
مقام بضم ظرف زمان و مكان است و نزد اهل معانى مقام و حال متقارب المعنى و مفهوماند .
مقام عبارت از منزلت و مرتبتى است كه بنده بواسطهء آداب خاصى بدان رسد و از طريق تحمل سختى و مشقت بدان نائل گردد .
( از دستور العلماء ج 3 ص 310 ) .
مقام هر كس موضع اقامت اوست پس از حصول آداب و مبادى خاص و تحمل سختىهاى لازم و كسى كه در مقامى باشد و اعمال آن مقام را بجاى آرد تا آن اعمال را تكميل نكرده است از آن مقام بمقامى ديگر ارتقا نيابد مگر بعد از استيفاء حق آن مقام .
مقام عبارت از اقامت است مانند مدخل بمعنى ادخال و مخرج بمعنى اخراج و براى هيچ كس درست نباشد كه در مقامى منزل گزيند مگر بواسطهء شهود اقامت خداى متعال در آن مقام .
( از رساله قشريه ص 32 ) ابو الحسن نورى گويد « مقامات اهل النظر فى النظر شتى ، فمنهم من كان نظره نظر التسلى و منهم من كان نظره نظر استفادة و منهم من كان نظره نظره عيان المكاشفة و منهم من كان نظر نظره - المنافسة فى المشاهدة » ( طبقات ص 169 ) .
عبد الله منازل در مورد مقام استغفار گويد : خداوند اقسام عبادات را برشمرد و فرمود
الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ
فختم المقامات كلها بمقام الاستغفار ليرى العبد تقصيره فى جميع افعاله و احواله فيستغفر منها » ( طبقات ص 368 ) .
ابن سالم گويد « من صبر على مخالفة نفسه اوصله الله الى مقام انسه » ( طبقات ص 415 ) .
در انسان كامل است : عرش مقام خاتم انبيا شد و صومعه خلوتخانهء وى گشت ، كرسى مقام ارواح اولو العزم شد ، آسمان هفتم مقام ارواح رسل شد ، آسمان ششم مقام ارواح انبيا شد ، آسمان پنجم مقام ارواح اوليا شد ، آسمان چهارم مقام ارواح اهل معرفت شد ، آسمان سوم مقام ارواح زهاد شد ، آسمان دوم مقام ارواح عباد شد آسمان اول مقام ارواح مؤمنان شد .
انصارى ذيل آيهء
« وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ »
گويد : اين آيت بر لسان اهل طريقت اشارتست بمنازلات و مكاشفات ارباب حقيقت ، يكى در شكر وجد ، يكى در برق كشف ، يكى در حيرت شهود ، يكى در نور قرب ، يكى در ولايت وجود ، يكى در بهاء جمع ، يكى در حقيقت افراد ، اين هفت درياست بر سر كوى توحيد نهاده .
روندگان درين راه تا برين هفت دريا گذر نكنند ، روا نباشد كه بر سر كوى