تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1884

مساهمون:

ص١٨٨٤
بخويشتن به تو افتادم ، تو خواستى نه من خواستم ، دوست بر بالين ديدم چون از خواب برخاستم .
اتانى هواها قبل ان اعرف الهوى * فصادف قلبا فارغا متمكنا
يافتنى است در غفلت ، ناخواسته در آمده و رهى با خود پرداخته ، در مشاهدهء قربت و مطالعهء جمع افروخته . موسى بطلب آتش ميشد آن اصطناع يافت ، او بىخبر بود كه آفتاب دوست برو تافت . محمد ( ص ) در خواب بود كه مبشر آمد : كه بيا تا مرا به بينى ، من خريدار توام ، تو بىمن چند نشينى ؟
پرسيد مرا دوست كه آن قوم كه بودند ؟ * كز خلق جهان گوى حقيقت بر بودند گفتم چه نشان پرسى زان قوم كه ايشان * خود را به خود از روى نمودن ننمودند بر حاشيهء دعوى هرگز نگذشتند * در دايرهء معنى هرگز نغنودند زين نيز عجب‌تر كه ز بىقدرى و خوارى * نزديك همه خلق چو ترسا و جهودند
الهى ، بهاى عزت تو جاى اشارت نگذاشت جلال وحدانيت تو راه اضافت برداشت ، تا گم كرد رهى هر چه در دست داشت و ناچيز گشت هر چه رهى پنداشت ، الهى ، از آن تو ميفزود و از آن رهى ميكاست ، تا آخر همان ماند كه اول بود راست .
محنت همه در نهاد آب و گل ماست * پيش از گل و دل چه بود آن حاصل ماست
بنده به آن توحيد اول از دوزخ برست و به بهشت رسيد و به اين توحيد از خود برست و بدوست رسيد . تا با خودى از چه همنشينى با من ؟ اى بس دورى كه از تو باشد با من ( از عده ج 2 ص 509 ) ابو عمرو دمشقى در بيان مقام خطرات گويد : مقام خطرات آن باشد كه از مقام وطن دورست زيرا خواطر درخشد و خاموش شود و وطنات ظاهر شود و بجهد . ( طبقات ص 278 ) و مقام شفاعت مقامى بزرك است كه فرمان آمد اى محمد ، مقام شفاعت ، مقام محمود است و ترا مسلم است كه در روز قيامت شفاعت امت كنى اما راهش اين است كه بشب خيزى و نماز كنى « اشرف الاسباب ما ينال به اشرف العطايا » يا محمد اگر خشنودى ما ميخواهى ، بروز رسالت ميگذار و اگر مقام محمود ميخواهى بشب بيدار باش و نماز ميكن
« عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً »
رابعه عدويه را ميبايد كه همه شب بيدار مىبودى ، پاس دل داشتى ، تا صبح صادق بدميدى ، قيل المقام المحمود هو المجالسة فى حال الشهود . مقام محمود خاصه مصطفى است در خلوت « أو أدنى » بر بساط انبساط در خيمهء
« وَ هُوَ مَعَكُمْ »
بر سر در اصطفاء شراب
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ »
بجام قدسى نوشيده و خلعت وصال پوشيده و بدوست لم يزل رسيده .