تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1869

مساهمون:

ص١٨٦٩
كند ، و ناوجه صرف كند ، اعادت كند بر وى حجر را ، از براى آنكه اسراف‌كننده سفيه است ، لقوله تعالى :
« إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ »
. ( معتقد الاماميه 369 ، 371 ) در كليات حقوقى آمده است : مفلس كسى است كه دارائى او وافى باداء ديونش نباشد و غرماء يعنى طلبكارها از حاكم درخواست كنند كه او را از تصرف در اموالش محجور و ممنوع سازد . وقتى كه حكم حجر دربارهء كسى صادر گرديد تا وقتى كه به حالت حجر باقى است از هر گونه تصرفى در اموال خود ممنوع است . در منع از تصرف فرقى نيست بين اينكه متعلق تصرف دين باشد يا عين يا منفعت و نيز فرقى نيست بين اينكه در مقابل آن عوضى باشد يا نه . تعلق حق غرماء بمال محجور به همان نحوى است كه قبلا بوده . بنا بر اين اگر قبلا معاملهء خيارى با ديگرى كرده حجر او مبطل خيار نخواهد بود و صاحب خيار ميتواند اخذ بخيار نمايد و لو اينكه بر ضرر غرماء باشد . اموال مديون كه مقايسه بديون او مىشود اموالى است كه زائد بر مسكن و و لباس و اثاثيه و بالاخره بر حسب شأنش از لوازم احتياجات او باشد . پس اگر زياد آيد كم مىشود و اگر كم باشد بايد آن را تكميل نمود . مطالباتى كه مفلس دارد جزء اموالش محسوب مىشود و لو اينكه مؤجل و با وعده باشند به شرط اينكه كسانى كه به او مديون هستند معسر يا مستنكف يا غاصب نباشند . ( كليات حقوقى ص 19 ، 191 )

مُفَوِّضَه

- ( اصطلاح فقهى ) و نكاح مفوضه نكاح بلا مهر را گويند كه در اين صورت رجوع به مهر المثل شود و نزد شافعى اصولا مهرى نخواهد بود البته مراد اين است كه ذكر مهر نشود نه اصلا مهرى نباشد . اصطلاح مفوضه اطلاق بر فرقهء از غلات شيعه نيز مىشود كه گويند خداى محمد ( ص ) را آفريد و خلق دنيا را به دو واگذارد و برخى گويند به حضرت على ( ع ) واگذار كرد و برخى گويند خدا امور دين را بائمه اطهار واگذارد بعد از حضرت رسول و نيز به پيروان تفويض نيز اطلاق شده است كه گويند امور انسانى و اعمال او را خدا به خود او واگذار كرده است كه اختيار كامل باشد . ( از درايه 146 - تلويح ص 71 - كشاف ص 1128 ) .

مَفْهوم

- ( اصطلاح فلسفى و اصولى ) اسم مفعول از فهم است يعنى ادراك شىء و متصور ذهنى و نزد اصوليان خلاف منطوق است و عبارت از امرى است كه لفظ دلالت بر آن كند نه در محل نطق مانند مفهوم از شرط « ان جاءك على فاكرمه » كه مفهوم آن مىشود اگر على نزد تو نيامد اكرامش مكن . بحث است كه آيا مفهوم حجت است يا نه با جملات شرطيه ، و صفيه و عدد و غايت را مفهوم هست يا نه و پس از آنكه مفهوم هست حجت است يا نه ، مفهوم اگر مفيد همان حكم منطوق بود ، نهايت با شدت و قدرت
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1869 | سيد جعفر سجادى