معنعن حديثى است كه در سند آن گفته شود فلان عن فلان . . .
( از درايه ص 37 ) .
مَعْموره
- ( اصطلاح اهل هيئت و نجوم و جغرافيا ) در اين باب ابو ريحان گويد :
سطح معدل النهار مر زمين را به دو نيم كند ، وز بريدن او دايرهيى باشد بر زمين ، نام او خط الاستواء است . و يكى نيمهء زمين بشمال بود و ديگر بجنوب . اگر دايرهء بزرگ بر روى زمين بوهم گيرى ، چنانك بر قطب خط الاستوا بگذرد ، اين دايره هر يكى را از آن دو نيمهء زمين به دو نيم كند . و جملهء زمين چهار يكها شود ، دو از آن شمالى و دو جنوبى . و آبادانى زمين آن كسان كه بدانستند باشتياق نفس ، چنان يافتند كه از يكى ربع از دو ربع شمالى نفزود پس او را ربع معمور و ربع مسكون نام كردند . و همچنانست همچون جزيرهيى از ميان آب بيرون آمده ، و گرد او درياهاست . و اندرين ربع آنچ مردمان به دو همىرسند و آن را همىبسپرند ، از درياها و جزيرها و كوهها و جويها و بيابانهاى معروف آنگه شهرها و ديههاست ، با آنكه از وى سوى قطب شمال پارهاى ماند خراب از افراط سرما و برفها يك بر ديگر نشسته .
اما آن دريا كه به مغرب معموره است و بر كنارهء او طنجه و اندلس است او را بحر محيط خوانند و بيونانى اوقيانوس .
و آنك اندرين دريا اندر آيد از كرانه سخت دور نشود ، از بسيارى شدت و تاريكى و بيراهى و لكن نزديك كرانه همىرود . و اين دريا چون از آن شهرها بگذرد سوى شمال وز برابر زمين سقلاب بگذرد ، پارهاى از وى بشمال ايشان بيرون آيد و بمعموره اندر آيد ، و همىكشد تا نزديك زمين بلغاريان آنك مسلماناناند ، و آن را درياى ورانك خوانند . و اين ورانك گروهى است سخت مردانه و بليد كه شهر ايشان بر كرانهء اوست و آنگه از پس زمين تركان بكشد سوى مشرق . و ز تركستان تا بلب اين درياى محيط كه شمالشان است زمينهاست [ و كوههاست مجهول و ويران و كس آنجا نرود . و اما درياى مغرب ] چون از طنجه سوى جنوب كشد برابر زمين سياهان مغرب و آنگه به چپ بگردد از سوى آن كوهها كه جبال قمر خوانند . و زآنجا رود نيل مصر خيزد و همىباشد از دريا تا سفالة الزّنج و لكن كشتى اندرو نيارند ، و اگر اندر آرند نرهد بسلامت . و اما درياى محيط آنجا كه از شمال سوى مشرق آيد ز آنسوى زمين چين و ماچين هم بيراه است و با خطر . و كس به دو اندر نيايد .
و زاوى به حد جنوب خليجى بيرون آيد كه آغاز آن درياست كه او را بدان زمين خوانند كه برابر او باشد . و به اول درياى چين بود ، وانگه درياى هند . وز وى خليجهاء بزرگ بيرون آيد سوى آبادانى ، چنانك هر يكى دريائى بود جداگانه ، همچون درياى فارس و بصره كه بر كرانهء مشرق او تيز و مكران است . و برابر او بر كرانهء مغرب بارگاه عمان بود . و چون از عمان سوى جنوب بگذرد به شحر