مضاربت عقدى جايز است ، هر يكى از ايشان را باشد كه فسخ كنند .
اگر خداوند مال پشيمان شود ، پس از آنكه عامل متاع خريده باشد ، وى را جز از متاع چيزى ديگرى نباشد ، و عامل را اجرة المثل بود .
و عامل امين است ، بر وى ضمان نباشد ، الا بتعدى . و اگر شرط ضمان كنند ، سود همه وى را بود ، نه صاحب المال را .
( معتقد الاماميه ص 379 ، 380 ) مضاربه معاملهايست بين دو نفر كه مال از يك نفر باشد و عمل از ديگرى به اين كه عامل با آن تجارت كند و براى او حصهئى از ربح باشد .
در كليات حقوقى آمده است :
مال مورد مضاربه بايد از نقدين باشد و مقدار آن معلوم و متعلق حق غير نباشد باز در كليات حقوقى آمده است :
مضاربه معاملهايست بين دو نفر كه مال از يك نفر باشد و عمل از ديگرى به اين كه عامل با آن تجارت كند و براى او حصهئى از ربح باشد .
مال مورد مضاربه بايد از نقدين باشد و مقدار آن معلوم و متعلق حق غير از قبيل ارتهان و غيره نباشد و مقدور التسليم و به عامل تسليم گردد . و با انتفاء شرطى از شروط ، مضاربه باطل و عامل مستحق اجرة المثل است .
در صورتى كه كسب و تجارت از حيث زمان يا مكان مقيد بنحو مخصوصى شده باشد تجاوز از آن جائز نبوده و موجب ضمان است . عقد مضاربه اگر چه بطور مطلق واقع شده باشد و لكن مقتضاى طبيعت آن اين است كه عمل عامل بر خلاف مصلحت مضارب يعنى صاحب مال نباشد .
پس بايد عامل از هر عملى كه عرفا يا عقلا در مظان ضرر است احتراز كند .
پس اگر مخالفت كرد و ضررى بر آن مترتب گرديد ضامن خواهد بود .
و با رعايت اين جهت و اطلاق عقد ، هر اقدامى به منظور انتفاع اعم از بيع و شراء بنقد يا نسيه و اجاره و استجاره و غير اينها كرده باشد در محل و بجا بوده به شرط اينكه خارج از متعارف و معمول بين تجار و عرف نباشد .
چون مضاربه از عقود جائزه است و از شئون عقود جائزه اين است كه هر زمان بتوان آن را فك نمود لذا هر شرطى در ضمن عقد مضاربه مقرر گردد بقاء شرط موقوف ببقاء اصل عقد خواهد بود .
پس شرط تعيين مدت ، فائده نخواهد داشت مگر اينكه ضمن عقد لازمى صورت گيرد .
( كليات حقوقى ص 214 )
مُضارِع
- ( اصطلاح ادبى ) فعل مضارع فعلى است كه دلالت بر زمان حال و آينده كند مانند « يضرب » و هرگاه سين يا سوف در اول آن آيد معنى آينده دهد و اگر لام مفتوحه درآيد معنى حال دهد مانند « سيضرب سوف يضرب ليضرب » و داراى چهارده صيغه است شش مغايب و شش مخاطب و دو حكايت نفس متكلم ، فعل مضارع را از فعل ماضى گيرند بر زيادتى يكى از حروف آتين كه