و مانند اوست سِرُّ النّاس كه بشود شر الناس . كه مصحّف سرّ النّاس است و ياد آمدن كه مصحف باد آمدن باشد .
و اگر معنى به كلى تغيير كند تحريف باشد
مرا بوسه جانا به تصحيف ده * كه درويش را توشه از بوسه به
( از بديع فروغى ص 86 )
مَصْدَر
- ( اصطلاح ادبى ) مصدر ظرف است از صدور و اسمى است كه دلالت بر حدث به تنها كند و افعال و اسماء فاعل و مفعول و صفات مشبهه از آن مشتق شوند و در زبان عرب مصدر عمل فعل خود را كند . اگر فعل او لازم باشد مصدر فاعل تنها گيرد و اگر متعدى مفعول هم گيرد البته اين عمل در صورت اضافه زيادتر خواهد بود و در صورت قطع از اضافه مطابق قياس است و در صورتى كه با الف و لام « ال » استعمال شود عمل او كمتر خواهد بود مانند « اعجبنى ضرب زيد عمروا » و
« لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ »
.
و هرگاه مفعول مصدر مجرور باشد تابع آن را ميتوان مجرور خواند نظر بلفظ متبوع و ميتوان مرفوع خواند اگر متبوع فاعل باشد و منصوب اگر مفعول باشد مانند « عجبت من ضرب زيد الظريف و الظريف » ( از سيوطى ص 142 الهدايه 199 - كشاف ص 906 ) .
در پارسى گفتهاند مصدر كارى است كه از كسى يا چيزى سر زند ولى زمان نداشته باشد و علامت آن دال و نون يا تاء و نون و يا . يا و دال و نون است به شرط آنكه اگر نون را از آخر آن اندازند دلالت بر فعل گذشته كند مانند « آمدن .
رفتن . شنيدن . » كه مصادر سادهاند و « برداشتن ، فروگذاشتن ، روى گردانيدن » كه مصادر مركب است و « گفت و شنيد و رفت و آمد » كه مصادر مرخماند و « جنگيدن ، فهميدن » كه مصادر جعلى است .
برخى از افعال در پارسى دو يا چند مصدر دارند مانند « تاختن و تازيدن ، گشودن خابيدن ، رشتن و ريسيدن » و گشادن ، سودن و سائيدن ، خفتن و ( از دستورنامه ص 169 ) .
مِصْراع
- در لغت . يكى از دو لنگه در را گويند رجوع به بيت شود و نيز رجوع به ( المعجم ص 23 - 27 - كشاف ص 916 - 917 ) شود .
مِصْطَبَه
- ( اصطلاح ذوقى ) مراد خرابات است و نيز خانقاه را گويند .
در مصطبهها هميشه فراشم من * شايستهء صومعه كجا باشم من ؟
هر چند قلندرى و قلاشم من * تخمى باميد درو مىپاشم من
اميدى گويد :
ز كعبه پير مغانم بصدر مصبطه برد * بيمن سعى لقد كان سعيكم مشكورا
عراقى گويد :
اين دم منم كه بيدل و بىيار ماندهام * در محنت بلا چه گرفتار ماندهام
با اهل مدرسه چو باقرار نامدم *