ميل بركش چشم بدرا و سوى روحانيان * پاىكوبان دستهء گل بر ، برين نيلى حصار
قدسيان دربند آن تا كى برآيى زين نهاد * تو هنوز اندر نهاد خويش آخر شرم دار
بعضى در انوار افتادند ، مشكات و مصباح نبوت شدند و بعضى در اسرار قدم افتادند تا سينهشان ينابيع علوم مجهول آمد .
( از شطحيات ص 21 )
« وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
و اسامى و افعال هر دو با يكديگرند
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
( رجوع شود به انسان كامل ص 28 )
مُشْكِل
- ( اصطلاح اهل حديث ) روايتى است مشتمل بر الفاظ مشكل كه معانى آنها را اشخاص متبحر در ادبيات دريابند ( از درايه ص 57 ) .
مُشَوِّقِ اوَّل
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از مشوق اول ذات حق تعالى است .
( شفا ج 2 ص 2 ، 7 ) .
مَشْهود به
- ( اصطلاح فقهى ) مشهود به - و عليه و له از اصطلاحاتى است كه در بحث شهادت آيد رجوع به شهادت شود .
مَشْهُور
- ( اصطلاح اهل حديث ) و حديث مشهور آن باشد كه شايع باشد به آنكه جماعتى از اهل حديث روايت كرده باشند .
( از درايه ص 40 ) .
مَشْهُورات
- ( اصطلاح منطقى ) مشهورات به ظاهر آن مقدمات بوند كه به اول شنيدن چنين و هم افتد كه ايشان مشهورند و چون بحقيقت بنگرى نه مشهور بوند .
( دانشنامه بخش منطق ص 125 ) .
و بالاخره قضايائى بوند كه تمام مردم بدان اعتراف كرده باشند از راه عادات و متضمن بودن مصالح آنها و غيره ( از دستور ج 3 ص 266 و رجوع شود به شفا ج 1 ص 347 و رجوع شود به متواترات ) .
مَشْوِرَت
- ( اصطلاح اخلاقى ) تبادل فكر ، تبادل نظر ، شود .
مأخوذ از قرآن مجيد كه فرمودند :
و شاورهم فى الامر .
در حديث است كه مؤمنان بايد در كارهاى خود با خردمندان معتمد شور و مشورت نمايند .
مولانا گويد :
اى كه با شيرى تو در پيچيدهء * بازگو رائى كه انديشيدهء
مشورت ادراك و هشيارى دهد * عقلها مر عقل را يارى دهد .
گفت پيغمبر بكن اى رأى زن * مشورت كالمستشار مؤتمن
قول پيغمبر بجان بايد شنود * بازگو تا چيست مقصود تو زود
گفت هر رازى نشايد باز گفت * جفت طاق آيد گهى كه طاق جفت
مَشيَّت
- ( اصطلاح فلسفى ) مشيت عبارت از تجلى ذاتى و عنايت سابقهء حق بر ايجاد معدوم و اعدام موجود است و آن اعم از اراده است زيرا اراده عبارت از تجلى ذات است براى ايجاد معدوم