خواهند .
( قبسات ص 43 و رجوع شود به شفا ج 1 ص 443 ، 2410203 ) .
مِزاجِ اوَّل
- مراد از مزاج اول كيفيات اصلى عناصر اربعه ( برودت ، حرارت ، يبوست و رطوبت ) مىباشد در مقابل مزاج ثانى كه كيفيات حاصله از امتزاج و تركيب اجزاء عناصر است .
( از شفا ج 1 ص 379 ) .
مِزاجِ ثانى
- رجوع شود به مزاج اول :
مِزاجِ خارِج
- مراد مزاجى است كه خارج از حد اعتدال باشد .
( از شفا ج 1 ص 442 ) .
مِزاجِ مُعْتَدل
- مراد از مزاج معتدل مزاجى است كه حاصل از تعادل اخلاط اربعه و تركيب عناصر است ، رجوع بمزاج اتم شود .
( از شفا ج 1 ص 443 ) .
در عيون المسائل مزاج معتدل را بيان كرده و گويد : « و حقيقة المزاج هو تغيير الكيفيات الاربع عن حالها و انتقالها من ضد إلى ضد و تلك هى الناشئة من القوى الاصلية و تأثير بعضها فى بعض حتى تحصل كيفية متوسط » ( عيون المسائل ص 15 و رجوع شود به تفسير ص 1367 ) .
مِزاجِ اشْرَف
- مراد از مزاج اشرف همان مزاج اتم است و مزاج انسان را نيز اشرف گويند كه پذيرندهء تمام معارف و كمالات الهى است .
( مجموعهء دوم مصنفات 220 ) .
مِزاجِ البَرْزَخى
- مراد مزاج حاصل از عناصر و اجسام است .
( ش ص 216 ) .
مزاح
- ( اصطلاح عرفانى ) مزاح يعنى شوخى و سخنان فرحانگيز و لغو و اصل آن نزد صوفيه اين است كه چون اهل حال همواره راحت اوقات خود را در وجد مخفى گذرانند ، گاهى از جهت راحت قلوب ، بر سبيل مزاح ، نفوس را رخصت دهند و آن را آزاد گذارند تا از كلال و ملال برهند و اين براى كسى است كه در مقام قربت متمكن گرديده باشد و از پايهء طبايع مصلحت نزول با طبايع را بداند و براى مبتديان چنين وضعى مكروه است و لكن صوفيان را كه نفوس آنها در تحت سياست علم مقهور گشته و بقاياى هوى از آن برخاسته بود ، روا بود .
( از مصباح الهدايه ص 361 ) .
مُزارَعَه
- ( اصطلاح فقهى ) بضم مفاعله از زرع است يعنى القاء بذر بر زمين و انبات آن
« أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
كه بمعنى انبات است و در اصطلاح عقدى كه بر زرع واقع مىشود به بعضى از همان محصول كه بدست آيد كه در معنى عقدى است بين مالك زمين و عامل زرع است بر اين مبنى كه زمين را در اختيار برزگر ميگذارد تا زراعت كند و سهمى معين از آن را بر دارد و صيغهء آن « زارعتك او عاملتك او سلمتها اليك » است و عقد لازم است و بمرگ يكى از اين دو باطل نمىشود البته سهمى كه براى عامل معين مىشود بايد بطور مشاع باشد مثل نصف ثلث . . .