تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1761

مساهمون:

ص١٧٦١
مرجئه خود بر پنج فرقه تقسيم مىشود به اين ترتيب : اليونسية - الغسانية - الثوبانية - الثؤمنية و المريسيه ( از مختصر فرق بين الفرق ص 122 - 123 )

مُرْجَف

- ( بضم ميم و فتح جيم اصطلاح نجومى ) و آن ستارهء بود بين ثريا و عيوق ( از صور كواكب ص 92 )

مَردِ حَقّ

- ( اصطلاح عرفانى ) اهل الله و اهل سير و سلوك را گويند :
مرد حق باشد بمانند بصر * پس برهنه به كه پوشيده نظر مرد حق را چون به بينى اى پسر * تو كمان دارى بر او نارد بشر نار و خار و ظن و باطل زين سواست * تو ز خود ميابى و او در تو است

مُرَدَّف

- ( اصطلاح بديعى ) و شعرى را گويند كه داراى رديف باشد و رديف كلمهء باشد يا بيشتر كه پس از حرف روى تكرار شود و هنرنمايي - و قدرت طبع شاعر را رساند . رجوع به ردف شود .

مُردادگان

- ( اصطلاح گاه‌شمارى ) و روز هفتم مرداد بود كه نام آن با نام ماه يكى افتاده است و معنى مرداد دوام خلق بود بدان سان كه او را فناى نبود و مرداد ملكى بود موكل به حفظ دنيا و موكل غذا و دواء مردم است ( از آثار الباقيه ص 221 )

مُرادَفَه

- ( اصطلاح نجومى ) ابو ريحان گويد : مرادفه تفسيرش يك از پس ديگر رفتن بود پيوسته . و اما معنيش اينجا اتصال بود برجعت چنانك سفلى راجع بپيوندد بر علوى راجع . و از بهر آنك حال هر دو يكسانست ردف نبود ميان ايشان . رجوع شود به التفهيم ص 496

مُرْدار

- ( اصطلاح نجومى ) ابو ريحان گويد : و اين پنج درجه است پيش از درجهء طالع سوى خلاف توالى و بطلميوس آن را بجملهء دوازدهم خانه نشمرد و آن را از طالع زايل ندارد و گر كوكبى اندر آن بود او را اندر طالع دارد ضبط كلمه بدرستى معلوم نشد . ( رجوع شود به التفهيم ص 478 )

مُرداريَّه

- ( اصطلاح كلامى ) يكى از فرق كلامى است و اينان اصحاب عيسى بن صبيح مكنى بابى موسى ملقب به مردارند وى شاگرد بشر بن معتبر بود علم را از وى آموخت و تا آنجا زهد ورزيد كه وى را راهب معتزله گفتند . وى گويد خداوند قادر است كه دروغ بگويد و ستم كند و هرگاه دروغ بگويد و ستم كند باز هم خدا بود نهايت خداى ظالم و كاذب بود . وى جايز داند كه يك فعل از دو فاعل صادر شود بر سبيل تولد يعنى يك فعل بالمباشره باشد و فعل ديگر بالتولد ديگر اينكه گويد مردم هم مىتوانند قرآنى بدين فصاحت و بلاغت كه او راست بياورند