ايام معينى با شرائط مخصوصى شير دهد مادر رضاعى طفل مىشود « و اذا كملت - الشرائط المعتبرة فى التحريم صارت المرضعة اما للرضيع و الفحل ( صاحب اللبن ) ابا و اخوتهما اعماما و اخوالا و اولادهما اخوة و آبائهما اجدادا فلا ينكح ابو المرتضع في اولاد صاحب اللبن ولادة و رضاعا و كذا لا ينكح ابو المرتضع فى اولاد المرضعه » رجوع بام رضاعى و رضاع شود ( از شرح لمعه ج 2 ص 66 )
مُرْغ
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد روح است كه مرغان روحانى در جهان روحانى در طيرانند .
بال و پرده ، مرغ جان را تاميان اين قفس * بر دلت پيدا شود در يك نفس صد فتح باب
عقل را و نقل را همچون ترازو راست دار * جهد كن تا در ميان نه سيخ سوزد ، نى كباب
چون ز عقل و نقل و ذوق و عشق حاصل شد ترا * از دل پر عشق خود آتش زن اندر نان و آب
مرغان قدوسى در لالستان و گلستان مشاهدهء صرف متفرق شدند و از بحر قدم از سواقى صفت هر يكى از مشرب عين وصلت شراب خوردند ، در مشرب خطاب افتادند ، از منازل خطاب پردهدار علوم كلام شدند .
( از شطحيات ص 20 ) عطار گويد :
مرغ دل چون واقف اسرار شد * مىتپد از شوق چون ماهى ز شست
بر اميد آن گهر در بحر عشق * غرقه شد ، و آن گوهرش نامد بدست
آخر اين نوميدى اى عطار چيست ؟ * تو نه اى مرد و ، نه همتاى تو هست
مَرْفوع
- ( اصطلاح حديث ) رفع داده شده و علامت آن دو ضمه مىباشد و در اصطلاح اهل درايه خبرى است كه سند آن از وسط قطع شده باشد ، يكى يا زيادتر ، با تصريح برفع مثل آنكه گفته شود « روى كلينى ره عن على بن ابراهيم عن ابيه رفعه عن ابى عبد اللّه ، اين خبر را داخل در اقسام مرسل بمعنى اعم ميدانند ( از درايه ص 37 )
مَرْفوعات
- در زبان عرب اسماء مرفوعه هشت است فاعل ، نايب فاعل ، مبتداء ، خبر ، خبران ، اسم افعال ناقصه اسم ما و لاء مشبهة بليس ، خبر لاء نفى ، جنس رجوع به هر يك از اين كلمات و ( الهدايه ص 186 ) شود
مِرْفَقُ الثُّرَيا
- ( نجومى ) رجوع به ثريا شود
مِرْفَقُ الجاثى
- ( نجومى ) رجوع بجاثى شود
مِرْفَقُ الحَواء
- ( نجومى ) رجوع به حواء شود .
مَرْقُونيَّه
- ( ملل و نحل ) مزقونيه هم آمده است .
پيروان دو اصل نور و ظلمتاند كه ظاهرا نزديك بمانويهاند .
( ملل و نحل شهرستانى ص 125 )
مُرَقَّعَه
- ( اصطلاح عرفان ) زينت - اولياء و شعار متصوفه است و آن لباس پشمينهايست كه صوفيان پوشند ، خداى فرمايد
« وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ »
حضرت رسول لباس پشمينه پوشيدند و عدهء زيادى از