ح
حائِطيَّه
- ( اصطلاح كلامى ) و پيروان احمد بن حائط را گويند .
از اصحاب نظام معتزلى بودند و آنگاه سه مسأله بدعت در مذهب نظام وارد كردند يكى قول بتناسخ دوم رؤيت خدا سوم اينكه مسيح را خداى دوم دانستند ( آخر ) از مذهب نظام رانده شدند .
زيرا سخت متأثر از مذهب مسيح شدند .
( از مختصر الفرق ص 138 ) .
حابطيه هم ضبط شده است .
حاجِب
- ( اصطلاح ادبى و فقهى ) يعنى مانع و پرده و در فقه در باب ارث كسى را گويند كه مانع تمام يا قسمتى از ارث شود چنان كه طبقه اول كلا مانع از ارث بردن طبقه دوم و سوم مىباشند و وجود فرزند مانع تمام سهم مادر است در ارث رجوع به حجب شود .
و در اصطلاح ادباء كلمهايست كه قبل از قافيهء اصلى بيك معنى تكرار شود و شعرا اين را مستحسن شمارند و اين گونه قافيه را محجوب مينامند شاعر گويد :
هر چند رسد هر نفس از يار غمى * بايد نشود رنجه دل از يار دمى
و اگر اين حاجب در ميان دو قافيه باشد در نهايت حسن خواهد بود مثال :
اى شاه زمين بر آسمان دارى تخت * سست است عدو تا تو كمان دارى سخت
( از كشاف ج 1 ص 302 - دره نجفى ص - 94 ) .
در نزد اهل ذوق پوشش از حقيقت را * گويند و نيز واسطههاى بين حق و بنده را
گويند :
حاجبان اين صوفيانند اى پسر * ساده و آزاده و افكنده سر
سينهها صيقل زده از ذكر و فكر * تا پذيرد آينهء دل نقش بكر
حاجب آتش بود بيواسطه * در دل آتش رود بىرابطه
پس فقير آنست كو بىواسطه است * شعلهها را با وجودش رابطه است
پس فقير آنست كو خود را دهد * آب حيوانى كه ماند تا ابد
حاجت
- ( اصطلاح فقهى ) در فقه ضرورت مقدارى را گويند كه آدمى بىآن باقى نماند و بميرد و آن را حقوق نفس نامند و حاجت مقدارى را گويند كه