دارند و بالاخره راجعاند به عقول نازله .
اما نفوس ناقصهء حيوانى كه مشتاق به كمالاند بعد از جدا شدن از بدن طبيعى مدتها معذبند و سرگردان و حيرانند و در آن مدت يا متصل به عقول ميشوند و اشتياق آنها زائل مىشود و يا آنكه با سفليات انس گيرند و همان جا مقام نمايند . رجوع شود به انسان نفسى و عقلى و طبيعى و اجزاء اصلى و تجسم اعمال و ( رسائل ص 347 - 348 - 349 ، 343 - اسفار ج 4 ص ، 140 - شواهد الربوبيه ص 23 ) مولانا گويد :
نفخ صور است از يزدان پاك * كه برآريد اى ذرائر سر ز خاك
باز آيد جان هر يك در بدن * همچو وقت صبح هوش آيد بتن
جان تن خود را شناسد وقت روز * در خرابهء خود در آيد چون كنوز
جان عالم سوى عالم مىرود * جان ظالم سوى ظالم مىشود
صبح حشر كوچك است اى مستجير * حشر اكبر را قياس از وى بگير
آن چنان كه جان بپرد سوى طين * نامه پرد از يسار و از يمين
در كفش بنهند نامه بخل وجود * فسق و تقوى آنچه او خود كرده بود
چون شود بيدار وقت سحر * باز آيد سوى او آن خير و شر
حشر اصغر حشر اكبر را نمود * مرگ اصغر مرگ اكبر را زدود
ليك اين نامه خيالست و نهان * و ان شود در حشر اكبر بىعيان
حَشو
- ( اصطلاح اهل ادب و عروض است ) و در لغت در ميان افتاده و زائد و شىء خرد و مردم فرومايه بود و در اصطلاح نحو صله را گويند و عروضيان ركن وسط از مصراع را گويند و يا اعتراض كلام قبل از تمام را گويند كه شاعر قبل از آنكه معنى را تمام كند سخنى در ميان آرد كه معنى مقصود به غير او تمام شود و آن را سه مرتبت باشد حشو قبيح ، حشو متوسط ، حشو مليح رجوع شود به ( المعجم ص 28 - اسرار البلاغه ص 9 از كشاف ج 1 ص 434 - مطول ص 241 ) مثال از فارسى
تو رودكى را اى ماهر و نديدستى * در آن زمان كه چو مرغ هزار دستان بود .
دى پير مىفروش كه ذكرش بخير باد * گفتا شراب خور كه عم دل برد زياد
حَشويَّه
- فرقه مجسمهاند و آيات خدا را حمل بر ظاهر كنند ( از كشاف ج 1 ص 435 ) .
حَشوِ مَليح
- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به حشو شود .
حِصار
- ( اصطلاح هيوى ) كلمهء حصار به معنى ديوار و ديوار قلعه بود و اهل هيئت و نجوم نيز به كار دارند .
و منظورشان محصور شدن كواكب و اشعهء كوكبيه است و آن گاه به برج افتد و گاه بدرج . آنكه ببرج افتد آن بود كه در دوم و دوازدهم از برج كوكب كوكبى ديگر بود كه ميان آن دو محصور بود و آنكه بدرج افتد يا در جرم محصور بود و يا در شعاع قسم اول مانند اينكه كوكبى در برجى بود و ميان دو كوكب قرار گيرد در يك برج