بمعنى مشاهدات حسى كه مشاهدات باشد .
( از كشاف ص 35 )
حَشر
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى و كلامى ) مسأله حشر اجساد و بحث در چگونگى آن يكى از مسائل كلامى و مذهبى است كه فلاسفه اسلام ناچار مورد بحث و فحص قرار دادهاند و مراد اين است كه در قيامت كبرى مجددا بندگان خدا ( انسانها ) زنده شوند و بزندگى جاويد خود ادامه دهند آنان كه گنه كارند هميشه معذب باشند و آنان كه سعيدند منعم باشند صاحبان اديان و متكلمان مسأله حشر را به همين طريق بيان ميكنند و براهين و دلائل آنها همه مثبت حشر انسان است .
ابن رشد گويد : اولين كس يا كسانى كه قائل بحشر اجساد شدند انبياء بنى اسرائيل بودند .
( تهافت التهافت ص 580 ) در كشاف است كه حشر عبارت از بعث و معاد است و در حقيقت حشر و بعث و معاد الفاظ مترادفاند .
( از كشاف ص 293 ) صدر الدين شيرازى در مسأله حشر تحقيق كاملى كرده است و ظاهر امر از از عبارات وى معلوم مىشود كه تحت تأثير اخوان الصفا واقع شده است چنان كه موافق با عقايد اخوان الصفا گويد : اولا حشر اجساد بدان طريق كه عامهء مردم قائلند براى زنان و كودكان و عوام مفيد بوده و موجب بقاء انتظام بشرى است و لكن كاملان و مكملان توجهى به حشر و معاد جسمانى ندارند .
( از اخوان ج 3 ص 293 ) و معاد حقيقى روحانى است و مرگ نهايت سير صعودى و تكامل بشر است .
( از اخوان ج 3 ص 276 ) و در مبحث معاد بيايد و در اجزاء اصلى گذشت كه اخوان الصفا گويند : موقعى كه نفس از بدن مفارقت كرد چيزى از جسد با آن باقى ماند و آن چيزى است كه در دنيا استفاده كرده است از معارف ربانى و اخلاق جميله ملكيه و آراء صحيحه منجيه كه بصور روحانى نيره در آيند و اگر او را اخلاق پست باشد مصور به صور قبيح و زشت شود .
( از اخوان ج 2 ص 42 ) صدرا گويد : حشر در تمام موجودات عالم حتى جمادات مىباشد . و در مورد حشر عقول خالصه و مفارقات گويد : كه هويات عقول محضه وجودات محضهاند و انوار صرفهاند بلا ماهية و تفاوت در آنها به نقص و كمال و شدت و ضعف است و مفصول الهويه از ذات حق نمىباشند و بلكه مراتب الهيهاند و داخل در عالم نمىباشند كه دوام آنها با حدوث عالم منافات داشته باشد پس عقول عائد از حق و راجع به حقاند و عين تجلى حقاند و همواره نزد حقاند و اين است معنى حشر عقول .
و حشر نفوس ناطقه كه كاملاند و واجد كمالات عقلىاند محشور الى اللهاند زيرا متصل به عقل فعال شدهاند و محشور الى العقلاند و عقل محشور الى الله است و نفوس ناقصهء حيوانى كه ناقص بوده و مشتاق به كمال نمىباشند عدم اشتياق آنها يا ناشى از اصل فطرت آنها است . يا بواسطهء امور طاريه و عارضه است و آنها نفوس ساقطهاند و محشور در عالم متوسط بين عقل و حساند و نحوى از اتصال به صور مثاليهء مقداريه