باز در شرح گلشن راز است كه بيمار و مستى كه از بعد و فراق و پندار خودى روى نموده و از مشاهده جمال جانان ، عاشقان دل سوخته را محروم ميدارد همه آثار و لوازم چشم پر كرشمهء اوست و از آثار چشم شوخ آن پرى پيكر است كه دلهاى خلايق مست و مخمور اوست .
( شرح گلشن راز ص 561 - كشاف - 1556 ) .
شاعر گويد :
نقد غمت خريدم با صد هزار شادى * روى مراد ديدم در عين نامرادى
مات خط تو بودم در نشوه نباتى * خاك در تو بودم در عالم جمادى
اول به من سپردى گنج نهان خود را * آخر زمن گرفتى سرمايهاى كه دادى
در چنگ من نيامد مرغى ز هيچ گلشن * در دام من نيفتاد صيدى ز هيچ وادى
چَشمِ آهُوانِه
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد از چشم آهوانه ستر كردن الهى است تقصيرات سالك را با آگاه كردن سالك از آن تقصير كه كرده باشد و اين نهايت عنايت خدا است كه سالك را از تقصير باز دارد تا خود تدارك تقصير كند .
چَشمِ تُرك
- ( اصطلاح عرفانى ) چشم ترك عبارت از ستر كردن احوال و كمالات سالك و علو مرتبه اوست ازو و از غير او و آن را جز خداى نداند و اين كمال مستورى است .
( اصطلاحات عرفانى ) .
چَشمِ جادو
- ( اصطلاح عرفانى ) جذبات الهى است .
حافظ گويد :
مدامم مست ميدارد نسيم جعد گيسويت * خرابم مىكند هر دم فريب چشم جادويت
پس از چندان شكيبائى شبى يا رب توان ديدن * كه شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
سنائى گويد :
فرياد از آن دو چشمك جادوى دلفريب * فرياد از آن دو كافر غازى با نهيب
چشم جادوى تو عين سواد سحر است * ليكنِ آن هست كه اين نسخه سقيم افتادست
چَشمِ خَمار
- ( اصطلاح عرفانى ) چشم خمار كنايت از ستر كردن تقصيرات سالك را گويند از سالك لكن آن بر ارباب كمال كه ازو اكمل و اعلى و اجل باشد گاه روشن باشد و گاه نه .
( اصطلاحات فخر ) .
چَشمِ سحرانگيز
- ( اصطلاح عرفانى ) جذبات حق است .
سنائى گويد :
جادوان خدمت كنند آن چشم رنگآميز را * زنگيان سجده برند آن زلف جانآويز را
توبه و پرهيز كردم ننگرم زين بيش من * زلف جانآويز را يا چشم سحرانگيز را
گر لب شيرين آن بت بر لب شيرين بدى * جان مانى سجده كردى صورت پرويز را
چَشمِ شَهلا
- ( اصطلاح عرفانى ) ظاهر كردن احوال و كمالات و علو مرتبت سالك بر سالك و غير اوست و منبع شهرت ازين مقام خيزد .
( اصطلاحات فخر ) .
چَشمِ مَست
- سر الهى و جذبات او را گويند .