اى خليل اندر خلاص نيك و بد * سر ببرشان تا رهد پاها ز سد
كل توئى جمله كان اجزاى تو * بر گشا كه هست پاشان پاى تو
از تو عالم روح زارى مىشود * پشت صد لشكر سوارى مىشود
زانكه اين تن شد مقام چار خو * نامشان شد چهار مرغ فتنه جو
خلق را گر زندگى خواهى ابد * سر ببر زين چار مرغ شوم بد
بازشان زنده كن از نوع دگر * كه بنا شد بعد از آن زيشان ضرر
چار مرغ معنوى راهزن * كردهاند اندر دل خلقان وطن
چون امير جملهء دلها شوى * اندرين دوران خليفهء حق شوى
سر ببر اين چار مرغ زنده را * سرمدى كن عمر ناپاينده را
بط و طاوس است و زاغ است و خروس * اين مثال چار مرغ اندر نفوس
بط حرصست و خروس آن شهوتست * جاه چون طاوس و زاغ امنيت است
چار مرغند اين عناصر بسته پا * مرگ و رنجورى و علت پا گشا
پايشان از همدگر چون باز كرد * مرغ هر عنصر يقين پرواز كرد
جذبهء اين اصلها و فرعها * هر دمى رنجى نهد در جسم ما
تا كه اين تركيبها را بر درد * مرغ هر جزوى به اصل خود پرد
حكمت حق مانع آيد زين عجل * جمعشان دارد به صحت تا اجل
چراغ دل
- مراد دل روشن بنور معرفت است .
بنام آنكه جان را فكرت آموخت * چراغ دل بنور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن * ز فيضش خاك آدم گشت گلشن
( از گلشن راز ) .
و مراد از چراغ احد نور حق و تجليات وجودى است و مراد از چراغ مرده دلهاى مرده است كه نور معرفت در آن نتابيده باشد .
حافظ گويد :
ز روى دوست دل دشمنان چه دريابد * چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا
چرخ
- كلمهء چرخ بطور مطلق در كتب ادبى و اخلاقى اطلاق بر افلاك شود .
و در پارسى بجاى فلك اول فلك دوم و . . . گويند چرخ اول ، چرخ دوم و بيشتر چرخ چهارم در ادبيات آمده است .
كه فلك ماه باشد .
تركيبات آن :
چرخ گردان ، چرخ سرگردان ، چرخ نيلوفرى و . . .
چِشتيَّه
- ( اصطلاح عرفانى ) بر وزن خشتيه از اهل اللهاند منسوب به خواجه قطب الدين مودود چشتى كه مريدان بسيار داشت وى علاوه بر ذوق عرفان ذوق شعرى نيز داشت ، مردى اديب بود پس از وى پسرش جانشين وى شد .
( از طرائق ص 62 ج سوم ) .
چَشم
- ( اصطلاح عرفانى ) چشم اشارت است بشهود حق مراعيان و استعدادات ايشان را و آن شهود معبر به صفت بصر ميگردد و در اصطلاحات صوفيه است كه چشم جمال را گويند و نيز صفت بصر الهى را گويند .
( شرح گلشن راز ص 551 ) .