[ جلد دوم ]
چ
چار أمين
- ( اصطلاح عرفانى ) منظور چهار يار يا چهار خليفهء پيامبرند و نيز گويند اشارت به چهار عنصر است .
چار بالش
- كنايت از دنيا و عناصر اربعه است .
چار سُوى فَقر
- منظور دنيا و اركان چهارگانهء آدمى است ، يا چهار خلط .
عدد چهار از آن روى از لحاظ طبيعى و صناعى در جهان وجود اهميت خاصى دارد و اغلب بناى امور بر چهار ستون و چهار ركن است در ادبيات و عرفان و سنتها و رسوم و عادات در موارد گوناگون خودنمائى مىكند و تركيبات متعددى پيدا كرده است كه پارهء از آنها را در اين فرهنگ آوردهايم .
چار طَبع
- ( اصطلاح فلسفى ) منظور حرارت ، برودت يبوست و رطوبت است كه چهار طبع اوليه چهار عنصر است .
و چار طبع ثانوى كه عبارتند از صفرا ، سودا ، دم و بلغم .
مولانا گويد :
چار طبع و علت اولى نيم * در تصرف دائما من باقيم
چار عنصر چار استون قوى است * كه بر ايشان سقف دنيا مستوى است
هر ستونى اشكننده آن دگر * استن آب اشكننده هر شرر
پس بناى خلق بر اضداد بود * لا جرم جنگى شدند از ضر و سود
هست احوالت خلاف يكديگر * هر يكى با هم مخالف در اثر
چار مادَر
- عناصر اربعه است .
چار يار
- خلفاى چهار گانهاند .
چهار مُرغ
- منظور چهار پرندهاند كه در قرآن بدان اشارت شده است
« فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ »
در نزد اهل ذوق كنايت از چهار مزاج است :
چار وصف است اين بشر را دل فشار * چار ميخ عقل گشته اين چهار
تو خليل وقتى اى خورشيدهش * اين چهار اطيار رهزان را بكش
زانكه هر مرغى از اينها زاغ وش * هست عقل عاقلان را ديده كش
چار وصف تن چو مرغان خليل * بسمل ايشان دهد جان را سبيل