تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
با وسط شود . ( شفا ج 1 ص 362 ) .

حُدَيبيِّه

- ( اصطلاح كلامى ) فرقهء از معتزله‌اند كه پيروان فضل الحديبىاند و مذهب آنان همان مذهب حابطيه است باضافه قول بتناسخ و اينكه حيوانات هم مكلف‌اند و گويند خدا حيوانات را بالغ و عاقل آفريده است و آنها مكلف‌اند بشكر نعمت و اگر سپاسگزارى نكنند معذب شوند . ( ضبط مشكوك ) ( از كشاف ج 1 ص 303 ) .

حَدِّ تامّ

- ( اصطلاح منطقى ) تعريفى كه متضمن جنس قريب و فصل قريب باشد حد تام گويند چنان كه در تعريف انسان « حيوان ناطق » آرند . ( از دستور ج 2 ص 16 ) .

حِدت

- ( اصطلاح اخلاقى ) حدت به معناى تندى و تند خوئى است و از صفات و حالات مذمومه است چنان كه گفته‌اند « الحدة نوع من الجنون » . ( از اخلاق ناصرى ص 130 ) .

حَدَث

- ( اصطلاح فقهى ) بفتح حاو دال يعنى تازه و در فقه عبارت از اثرى است حاصل براى مكلف و شبه مكلف در موقع عروض يكى از اسباب وضوء و غسل و اسبابى كه مانع از نمازند مانند ريح ، بول غايط جنابت ، حيض و استحاضه . حدث بر دو قسم است يكى حدث اصغر كه همان جدا شدن و خروج ريح باشد از مخرج غايط و ديگر حدث اكبر كه جنابت بول ، غايط ، حيض و استحاضه باشد البته بول و غايط و حيض و نفاس جزء خبث هم ميباشند رجوع شود به ( الفقه على . . . ص 87 و شرح لمعه ص 24 - 57 - كشاف ج 1 ص 305 ) . و رجوع به حد شود ) .

حَدِّ زِنا

- ( فقه ) حد زنا صد تازيانه ( رجوع شود به شرح لمعه ج 2 ص 282 )

حَدِّ سِرقَة

- ( اصطلاح فقهى ) كيفر سرقت ، كيفر سارق در فقه اسلامى ، ضوابط و قواعد خاصى با شرايط خاص براى كيفر و مجازات سارق وجود دارد . در معتقد الاماميه آمده است : هر كس كه دزدى بر وى ثابت شود ، دست وى بريدن واجب شود ، به شرط آنكه مكلف باشد ، و پدر نباشد كه از فرزند دزديده باشد ، و بنده نباشد كه از خواجهء خود دزديده باشد بىخلافى . و بايد كه مقدار آنچه دزديده باشد دانگى و نيم باشد ، و يا قيمت وى اين قدر باشد . و از آن جمله باشد كه در شرع و عادت ثابت شود ، و بايد كه دزد را در آن شبهه‌اى نباشد ، و بايد كه از حرز بيرون برده باشد . و حرز جائى باشد كه به غير مالكش روا نباشد در آنجا رفتن مگر بدستورى ، دليل بر اين اجماع طائفه است . و دزد آن را گويند كه مال غيرى را ترسيده و پوشيده و پنهان برگيرد . و چون چنين باشد ، بر كسى كه در وديعت يا عاريت خيانت كند قطع نباشد . دليلش آنست كه آنچه ما اعتقاد كرديم آن را اجماع است بر وجوب قطع به آن . و در آنچه خلاف اينست دليلى نيست ، و از رسول ص روايت كرده‌اند كه فرمود : « ليس على المنتهب و المختلس و الخائن قطع » ، يعنى : بر غارت‌كننده و مال رباينده و خيانت‌كننده قطع نيست . و اين نص است .
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 699 | سيد جعفر سجادى