خوش بود چوپان اگر باشد چنان * گوسفندان ايمن از گرگ و سگان
در اصطلاح نجوم ستارهء بود در صورت قيقاوس و نيز به ستاره كه رأس الحواء است راعى گويند .
راقِص
- ( اصطلاح نجومى ) اين كلمه را بعضى رافض ضبط كردهاند يعنى شتر متروك و يكى از ستارگان صورت تنين بود رجوع شود به جاثى .
رامرُوز
- ( اصطلاح گاهشمارى ) و روز 21 مهر ماه بود كه مهرگان عظيم نامند در اين روز فريدون بر ضحاك دست يافت و پيروز شد ( از آثار ص 223 )
رامى
- ( اصطلاح هيوى و نجومى ) يكى از صور بروج دوازدهگانه بود و شامل 31 كوكب داخل در صورت واقع در خلف صورت عقرب بود و در حوالى آن از ستارگان مرصوده ديگر نبود ( از صور الكواكب ص 214 ) از ستارگان اوست :
ركبة الرامى عر ( بضم عين ) قوب الرامى الصردان ( بضم صاد و فتح راء ) النعائم الواردة النعائم الصادرة راعى النعائم .
ران
- ( اصطلاح عرفانى ) ران حجابى است كه حائل باشد ميان دل و عالم قدس باستيلاى هيآت نفسانى بر دل و غلبهء ظلمات جسمانى در آن .
راوِى
- ( اصطلاح اهل درايت و حديث ) و كسى است كه روايت حديث كند بطور مسند يا مرسل يا جز آن . ( از درايه ص 158 ) .
راهِب
- علماء دين مسيح كه مرتاض برياضات دشوار شوند و ترك مأكولات نمايند و از ملبوسات ضخيم پوشند و از خلق بريده و به حق پيوندند .
( از كشاف ج 2 ص 308 ) .
راهِن
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع برهن شود .
رَئيس اوَّل
- ( اجتماعى ) و منظور رئيس شهر و يا مملكت بود ، بگفتهء فارابى و مىبايد آن چنان كسى بود كه هيچ كس را نرسد كه به روى رياست كند و در علوم و معارف به كمال بود و نيازى به انسان ديگرى نداشته باشد كه وى را رهبرى و راهنمائى كند .
( رجوع شود به السياسات المدنية ص 49 ) و هر گاه نيز انسانى بدين شرايط يافت نشود بناچار بايد دو تن رياست مدينه را عهدهدار شوند كه با هم داراى اين خصلتها باشند و مثلا يكى از آن دو حكيم باشد و آن دگر واجد شرايط ديگر .
و هرگاه شرايط مذكوره در عدهء باشد مثلا ما بين آنان يكى حكيم باشد و يكى داراى شرطى ديگر و سومى شرطى ديگر در اين صورت هر گاه همه با هم موافق باشند همهء آنان رئيس خواهند بود و اگر اتفاق افتد كه ما بين آنها حكيمى نباشد و يا كسى باشد كه بجز حكمت واجد ساير شرايط باشد و يا اصولا حكمت جزء شرايط رياست قرار داده نشود مدينه همچنان بدون رئيس ماند و اين چنين مدينهء در معرض فنا و نابودى بود .
رَئيسُ العُلوم
- ( اصطلاح منطقى )