قرار داد بعد گويد كه مثلا روز سهشنبه به محل ستاره زحل نگاه ميكنيم و روز چهارشنبه نيز بدانجا بنگريم خواهيم ديد كه محل او را از آنجا كه به سهشنبه يافته بود كمتر بينيم و مثلا به سه دقيقه در ميابيم كه زحل سه دقيقه رجوع كرده است و لكن مثلا به مشترى نگريم و در ميابيم كه بروز چهارشنبه 5 دقيقه افزونتر رفته در ميابيم كه مستقيم است و مثلا زهره 16 دقيقه جلو رفته است . و يا مثلا از برج سنبله به ميزان رفته است .
( از التفهيم ص 282 )
راجِعان
- ( اصطلاح عرفانى ) و به كسانى گويند كه از طريقت بازگردند و كسانى كه سير من الحق الى الخلق كنند جهت ارشاد خلق .
( از كشف المحجوب ص 62 )
رُجُوعِ اوَّل
- ( نجوم ) رجوع به تصميم شود .
رُجُوعِ ثانى
- ( نجوم ) رجوع به تصميم شود .
راح
- ( اصطلاح عرفانى ) راح روح افزاى شراب طهور است و انفاس قدسى پير و مرشد كامل است .
راحَت
- ( اصطلاح عرفانى ) راحت يعنى آسودگى خاطر .
در اسرار التوحيد است كه « راحة النفس كلها فى التسليم و بلائها فى التدبير » و وجود امرى را گويند كه موافق ارادت دل باشد . ( اسرار التوحيد ص 297 - اصطلاحات فخر ) .
راز
- ( اصطلاح عرفانى ) راز بمعنى سر و راز نگه داشتن يعنى سر نگه داشتن ، راز دهر يعنى اسرار وجود ، راز حقيقت ، اسرار حقيقت است كه مخصوص كاملان است .
سنائى گويد :
رازى ز ازل در دل عشاق نهانست * زان راز خبر يافت كسى را كه عيانست
او را ز پس پردهء اغيار دوم نيست * زان مثل ندارد كه شهنشاه جهانست
شبلى را با حق رازى بود در ميان و او محرم راز و با او راز مىگفت كه بار خدايا چون بود كه حسين منصور را از ميان برگرفتى . گفت : رازى بود دادم و سرى با وى نمودم ، به نااهلان بيرون داد ، بوى آن فرود آوردم كه ديدى .
( از عده ج 3 ص 174 ) دل تا در حجاب ماند از انوار ربوبيت بالكل .
( از اصطلاحات شاه ص 58 ) مولانا گويد :
راز را اندر ميان نه با محب * اى كه بحر علم و عقلى استجب
راز را اندر ميان آور شها * رو مكن در ابر پنهانى مها
راز را از دوستان پنهان مكن * در ميان نه راز و قصد جان مكن
با كفايت رازها با يكديگر * پس گفتندش به صد خوف و خطر
راز را غير از خدا محرم نبود * آه را جز آسمان همدم نبود
اول راز با عاشقانست آخر راز با آشنايان است ، ميانه ، ناز عارفانست ، و راز عاشقى