تا نياز آشنائى هزار منزل است ، آشنايان را فرود آرند
« فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ »
و عارفان را فرود آورند
« فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ »
عاشقان را فرود آرند در حضرت عنديت .
( عده ج 3 ص 11 )
از راز دلم جملگى آگاه توئى * اندر دل من بگاه و بيگاه توئى
رَأس
- اين اصطلاح هيوى است يكى از دو نقطهء تقاطع منطقة البروج و معدل را گويند ، آن نقطه كه چون ستارهء از او بگذرد بشمال منطقة البروج واقع شود و - آن نقطهء ديگر كه چون چيزى از و بگذرد به جنوب واقع شود ذنب خوانند و بجوزهر نيز منسوب كرده گويند رأس جوزهر و ذنب جوزهر . و نيز رأس را مجاز الشمال ( عبورگاه شمال ) و عقدهء شمالى .
و ذنب را مجاز الجنوب و عقدهء جنوبى نامند .
( از التفهيم ص 122 ) رجوع به مدار ماه شود .
و هر گاه رأس بطور مطلق گويند منظور رأس آفتاب است .
رَأسُ الاسَدِ الجُنُوبى
- ( اصطلاح نجومى ) و رأس الاسد الشمالى .
رجوع به اسد شود .
رَأسُ التّؤام المُؤخر
- ( اصطلاح نجومى ) ثانى الذراع . ( ذراع المبسوطه ) رجوع به ذراع مبسوطه شود .
رَأسُ الثُّعبان
- ( اصطلاح نجومى ) در تحت كلمهء عوائد بيان شد كه عوائد عبارت از چهار كوكب بود بر شكل چهار ضلعى كه رأس ثعبان واقع بر عين آن بود .
رجوع به تنين شود .
رَأسُ الجاثى
- ( اصطلاح نجومى ) رجوع به جاثى شود .
رَأسُ الجَبّار و رَأسُ الجَوزاء
- رجوع شود به هقعه ( بفتح ها و عين )
رَأسُ الجُنُوبى
- ( اصطلاحات نجومى ) رجوع به اسد شود .
رَأسُ الغُول
- ( اصطلاح نجومى ) و از ستارگان برشاوش بود .
( رجوع به برشاوش و صور كواكب ص 81 - 82 شود )
رَأسُ المال
- ( اصطلاح فقهى ) و اصل پولى كه در مقابل متاعى داده مىشود رأس المال گويند و اصل ثروت را گويند در مقابل سود و بهره آن كه ناشى از فروش و معاملات است .
( از شرح لمعه ص 170 ) .
راسِخُون
- ( اصطلاح عرفانى ) آنان كه متحقق بحقاند و « من برت يمينه و صدق لسانه و استقام قلبه و عفت بطنه و فرجه فذلك الراسخ فى العلم » ( عده ج ص 21 )
راضى
- ( اصطلاح عرفانى ) آنكه تسليم مقدرات باشد و از آنچه آيد ننالد و همان خواهد كه خدا خواهد كه گفتهاند « الراضى لا يسأل و ليس من شرط الرضا المبالغة فى الدعاء » ( طبقات ص 320 )
راعِى
- ( اصطلاح عرفانى و نجومى ) كسى كه متحقق باشد بمعرفت علوم سياست كه متعلق و مربوط بامور تمدن و زندگى بشرى است و بالجمله كسى كه مأمور باصلاح امور جهان و تدبير امور ناس است راعى گويند .
( كشاف ج 1 ص 597 ) .