رَبُّ الأرباب
- ( اصطلاح عرفانى ) رب الارباب ذات حق است باعتبار اسم اعظم و تعين اول كه منشأ تمام اسماء و صفات است و غاية الغايات است تمام توجهات به دو است و تمام اشارات بدان .
( از كشاف ص 561 )
رَبِّ اعيانِ ثابِته
- ( اصطلاح فلسفى ) وجود هر گاه باعتبار و به شرط ثبوت صور علمى گرفته شود ، رب اعيان ثابته نامند .
( شرح قيصرى ص 10 )
رَبِّ حال
- ( اصطلاح عرفانى ) هر كسى در هر حالتى كه باشد بر حسب مقتضاى وقت خاص او را صاحب آن حال گويند چنان كه گويند صاحب وجد و صاحب كشف و . . .
( از لمع ص 356 )
رَبِّ عَقلِ اول
- ( اصطلاح فلسفى ) وجود را اگر به شرط كليات اشياء اعتبار كنند مرتبت اسم الرحمن و رب عقل اول نامند كه لوح قضا و ام الكتاب و قلم اعلى است .
( از شرح قيصرى ص 10 )
رَبط
- ( اصطلاح فلسفى ) نسبت ميان دو امرى كه يكى موضوع و ديگرى محمول باشد ربط ميگويند كه سبب بستگى ميان آن دو مىگردد چنان كه گفته شود « انسان ناطق است » يا « حيوان ناطق است » كه ناطق نسبت داده شده است به انسان و همان نسبت را رابط ميگويند و يا آنچه سبب اين نسبت شده است رابط ميگويند .
رَبطِ حادِث بقَديم
- ( اصطلاح فلسفى ) يكى از مسائل مهم فلسفى كه انظار و افكار فلاسفه را به خود مشغول كرده است چگونگى ربط و ارتباط حادث بقديم است براى روشن شدن مسأله ناچاريم كه مقدمات چندى را يادآور شويم .
يكى از اصول مسلم فلسفى لزوم سنخيت ميان علت و معلول است اين قاعده يعنى لزوم مناسبت و سنخيت ميان علت و معلول از قواعدى است كه قابل خدشه و انكار نمىباشد همانطور كه اصل قاعدهء عليت و معلوليت در موجودات عالم قابل انكار نيست و از امور مسلمه است زيرا معلول از رشحات و پرتوى از علت خود است و بقول فلاسفه معلول ظل علت است و ظل با ذى الظل بايد تناسب و سنخيت داشته باشد و بنا بر اين علت قديم نتواند علت براى حوادث باشد و يا حوادث نتواند كه مستند به علت قديم و معلول قديم بالذات باشند و مسلم است كه اين مسأله بعد از فراغ از اثبات وجود قديم ثابت ازلى مطرح مىگردد .
اصل ديگر توحيد ميان علت و معلول است كه گفتهاند « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » كه از علت واحدهء بوحدت حقيقى نتواند زياده از يك معلول صادر شود اين مسأله در محل خود روشن خواهد شد .
در مورد چگونگى ارتباط حوادث بقديم بعضى حركت دوريهء فلكيه را رابط ميان حوادث بقديم دانستهاند .
« فالحكماء قائلة حركة دورية فلكية تجددت نسبتها اى ذات الحركة ثبت اذ قالوا فى كل حركة امر واحد بسيط مستمر و هو التوسط بين المبدأ و المنتهى راسم لامر ممتد هو الحركة بمعنى القطع فذلك التوسط امر ثابت دائم باعتبار ذاته انما التجدد باعتبار نسبته الى الحدود المفروضة فيما فيه الحركة فالحركة من حيث الذات اعنى