فى نفسه از امور خارجيه است و آنچه يافت شود در آن بوجودى كه مطابق با ما في - الخارج بوده و حاكى از امور خارجى باشد وجود ذهنى نامند براى آن امور خارجى و آن وجودى است براى شىء كه آثار وجود خارجى بر آن مترتب نيست .
ابو البركات در مورد ادراك ذهنى گويد :
انسان از قبل نفس خود بامورى آگاه شده و آنها را در مىيابد صورى از محسوسات در ذهن او مجسم مىشود به نحوى كه پس از غيبت عين اشياء صور آنها باقى ميماند و بوسيلهء ذهن خود اشياء را چنان مىبيند كه بواسطهء چشم خود و ميشنود چنان كه بوسيله گوش خود و ميبويد چنان كه بوسيله بينى خود و ميچشد چنان كه بوسيلهء زبان خود و لمس مىكند نه بواسطهء آلات لمس و از اين جهت است كه گاه صور مدركه كه بواسطهء ذهن را با عين امور محسوسه اشتباه مىكند چنان كه كسى خواب بيند اشيائى را و در آن حال گمان كند كه عين آن اشياء را ديده است و با خود آنها تماس پيدا كرده و مواجه شده است .
( از المعتبر ج 4 ص 340 ) صدر الدين در مقام بيان افعال ذهن گويد : خداى متعال ارواح انسانى را آفريده است به نحوى كه خالى از تحقق اشياء و از علم بدانها ميباشند يعنى نفوس انسانى در به دو خلقت عارى از علم و تحقق اشياءاند و لكن آنها را براى معرفت و علم آفريده است و از شان آنها تحصيل معارف و علوم است و نفس را استعدادى است كه بموجب آن معارف تحصيل گردد و آن را ذهن نامند ( يعنى هيئت استعدادى را ) رجوع شود بوجود ذهنى و ( اسفار ج 1 ص 326 )
ذِهنيَّه
- ( اصطلاح منطقى ) قضيه ذهنيه قضيهايست كه مصاديق و محكوم عليه و موضوع آن در ذهن باشد مانند قضيه « النقيضان لا يجتمعان » كه موضوع كه نقيضانند در ذهن است و يا قضيهء « المعدوم لا يعاد » رجوع به قضيه ذهنيه و ( كشاف ص 517 ) شود .
ذُهُول
- ( اصطلاح فلسفى ) ذهول و نسيان و غفلت را گاه مرادف آورند و لكن هر يك از اين لغات معنى خاصى دارند .
صدرا در مقام بيان معنى ذهول گويد :
آنچه را نفس در عالم خود ادراك مىكند و در مرتبت صقع خود در مىيابد بر سبيل تخيل ذو مراتب است در ظهور و خفا كه بعضى در نهايت خفااند و بعضى در نهايت روشنى و ظهور و بالجمله مدركات نفس بعضى در نهايت خفا و بطونند كه بنام ذهول و نسيان خوانده مىشود و بعضى در نهايت ظهور و جلاء و روشنىاند كه شهود و رؤيت گويند و بنا بر اين ذهول محو صور موجودهء در قواى مدركه نيست بلكه مرتبت خفاء ادراك است و تعريف مشهور آن اين است كه ذهول انصراف توجه نفس است از صور موجودهء در قوا .
( از مبدأ و معاد ص 349 - اسفار ج 1 ص 326 و رجوع شود به كشاف ص 514 )
الذِّيخ
- ( نجوم ) و اين كلمه به شكل ذيج نيز آمده است ، ستارهء بود واقع - در دنب اژدها و ذيخ يعنى كفتار نر .
ذيل
- ( نجوم ) كوكبى بود كه در خمار مرأة المسلسله بود .