را گويند و انطباع صور را گويند در دل كه مانع قبول تجلى حقايق بود و مانع و اسباب پوشيدگى ميان فيوضات و تجليات حق و انسان چيزهايى است كه مخالف با گوهر نفس بوده و با وى مشابهت و مناسبت نداشته باشد ( مصنفات بابا ص 42 اصطلاحات فخر ) .
صاحب لمع گويد : حجاب حايلى است كه واسطه و مانع ميان مطلوب و طالب باشد ( لمع ص 353 ) .
در حديث است كه
ان لله سبعين حجابا من نور لو كشفها لاحرقت سبحات وجهه كل من ادركه بصره
. در فقه حجاب يعنى پرده و پوشش ، در اسلام اساس حجاب براى زنان و مردان واجب است يعنى زنان بايد از نامحرم خود را بپوشانند همين طور مردان در قرآن مجيد است
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ . . .
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها . .
حجاب براى زن پوشانيدن تمام بدن است به جز صورت و دو دست از نامحرم و براى مردان پوشانيدن عورتين و مواضعى است كه ديدن آن براى زنان ايجاد ريبه كند .
حِجابُ العِزَّة
- ( اصطلاح عرفانى ) عبارت از حيرت و سرگردانى است زيرا ادراكات كشفى تأثيرى در كنه ذات ندارد و همين عدم نفوذ ادراكات در ذات ، حجاب است و موجب حيرت و سرگردانى است ( تاريخ تصوف ص 644 ) .
سيد شريف گويد : آنچه مطلوب را از چشم مستور دارد حجاب گويند .
عراقى گويد :
حسن پوشيده بود زيرا نقاب * عشق برداشت از ميانه حجاب
هر دو در روى خويش فتنه شدند * هر دو با هم شدند مست و خراب
در خرابات عاشقى با هم * هر دو خوردند بىقدح مى ناب
هر كه را هست ديدهء بيدار * نرود چشم بخت او در خواب
و شاهدت نفسى بالصفات التى بها * تحجبت عنى فى شهودى و حجتى
اصل حجاب چهار چيز است ، دوستى مال ، دوستى جان ، دوستى تقليد مادر و پدر و دوستى معصيت .
اصل مقامات هم چهار است ، اقوال نيك ، اخلاق نيك پندار نيك و معارف .
جامى گويد :
در حديث صحيح مصطفوى * ناشى از خلق و سيرت نبوى
نسخهء چون بخارى مسلم * كه ز سقم و علل بود سالم
وز تفاسير آنچه مشهور است * كه ز تحريف مبتدع دور است
وز اصول و فروع شرع هدى * آنچه اليق بمانده و اولى
وز فنون ادب چو نحو و چو صرف * و آنچه باشد در آن علوم شگرف
وز رسالات كشف اهل شهود * وز مقالات ذوق اهل وجود
آنچه باشد به عقل و فهم قريب * كه شود منكشف بفكر لبيب
ز كلام و حديث و غير هما * بهرهء وقت خود بگير اما
نه چنان كان به غفلت انجامد * دل به غير خداى آرامد
و از اين جاست كه گفتهاند « العلم