مكه از هر جانب كمتر از 48 ميل باشد .
افعال حج عبارت از احرام وقوف به مشعر الحرام و عرفات و مناسك منى و طواف حج و سعى بين صفا و مروه و طواف نساء و رمى جمرات و مبيت به منى است كه متمتع بعد از انجام اعمال عمره و تقصير مجدداً احرام شده و مناسك را انجام ميدهد به شرحى كه در كتب مناسك است .
شرط اساسى وجوب حج استطاعت مالى و توانائى جسمانى است تا بتواند به مباشرت انجام دهد و الا بايد نايب بگيرد ( رجوع شود به شرح لمعه ج 1 ص 135 - 161 دستور العلماء ج 2 ص 13 ) « يجب الحج على المستطيع من الرجال و النساء و الخناثى على الفور مرة باصل الشرع و قد يجب بالنذر و شبهه من العهد و الاستيجار و الافساد و يستحب تكراره لفاقد الشرائط و لا يجزى بعد حصولها كالفقير . . . . .
و التمكن من المسير و شرط صحته الاسلام و هى ثلاثة تمتع و هو فرض من نأى عن مكة بثمانية و اربعين ميلا من كل جانب على الاصح و يمتاز هذا النوع انه يقدم عمرته على حجه ناويا بها التمتع و قرآن و افراد و هو فرض من نقص عن ذلك المقدار من المسافة » « فى افعال الحج و هى الاحرام و الوقوفان و مناسك المنى و طواف الحج و سعيه و طواف النساء و رمى الجمرات و المبيت بمنى » ( از شرح لمعه ج 1 ص 161 ) بدان كه حج سه گونه است : تمتع است و قرآن ، و افراد .
حج تمتع آنست كه اول احرام به عمره گيرد ، و از و حلال شود ، آنكه احرام به حج گيرد .
و حج قران آنست كه احرام گيرد به حج و هدى با خود ميراند . و حج افراد آنست كه احرام گيرد به حج ، بىآنكه عمره مقدم داشته باشد ، يا هدى با خود رانده باشد .
حج تمتع ، حج كسى است كه او از اهل مكه و حاضران او نباشد . و غير حاضر مكه كسى را گويند كه ميان او و ميان مكه ، دوازده ميل باشد ، و زيادت را حدى نيست . و از ايشان جزين حج با تمكن چيزى ديگر مجزى نيست .
و اگر به اختيار حجى ديگر كنند ذمت ايشان از حج بيقين برى نگردد . و باتفاق اگر حج تمتع كنند ، ذمت ايشان برى گردد ، پس واجب حج تمتع بود ايشان را .
دليلى ديگر بر وجوب حج تمتع كسانى را كه حاضر مكه نيستند ، قول خداست :
« فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ »
، تا اينجا كه گفت :
« ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرامِ »
، اين حج كسى راست كه اهل او حاضر مسجد حرام نباشد . و اين نص است .
ديگر آنست كه روايت كردهاند كه چون فرض تمتع آمد ، و رسول ص هدى را رانده بود ، ياران را گفت : « لو استقبلت من امرى ما استدبرت ما سقت الهدى » ، يعنى : اگر روى آورده بودمى از كار خويش به آنچه پشت بر آن آوردهام ، هدى نراندمى . آنكه بفرمود كسانى را كه هدى نرانده بودند : تا حلال شوند ، و آن حج را عمره گردانيد .
و اين دليل است بر وجوب حج تمتع و آنكه ايشان را حجى ديگر جائز نبود ، كه اگر در حج اسلام ، كه حج تمتع است ، نفرمودى .
اما اهل مكه و حاضران مكه را ، و ايشان آنانند كه از ميان ايشان تا مكه كمتر از دوازده ميل باشد ، فرض ايشان قران است يا افراد . ايشان را جز اين حج مجزى نباشد .
اگر كسى را حج واجب نباشد ، بر وجه