تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
هدر رود ، ديت بر آن كس باشد : هم مرد را هم زن را . و اگر كسى بر زنى جنايت كند تا نطفه بياندازد ، ديت آن بيست دينار بر مال وى لازم بود . و اگر علقه باشد ، و آن خونى بود بسته ، ديت وى چهل دينار باشد . و اگر مضغه بود ، و آن گوشت پاره‌اى بود ، ديت شصت دينار بود . و اگر استخوان در وى پديد آمده باشد ، ديت آن هشتاد دينار باشد . و اگر از شكم جدا شود ، و صورت وى تمام شده باشد ، ديت او صد دينار باشد . و اگر زنده جدا شود از شكم . و بميرد : ديت تمام لازم بود . و اگر در شكم بميرد . يك نيمهء ديت لازم باشد . و اگر جنايت شوهر كرده باشد ، ديت مادر را بود . و اگر زن كرده باشد : ديت پدر را بود ديت تمام باشد . و در هر دو خصيت همچنين بود ، و در يكى نيمى ديت باشد . و در روايت است كه در خصيت چپ چهار دانگ ديت باشد . و اگر راه گذر بول و بچه يكى گردد ، زن آزاد را ديت زن آزاد لازم شود . و در شكستن استخوان عصوى ، خمس ديت آن عضو باشد . و اگر بسته شود - بىعيبى ، چهار خمس ديت وى بود . و در موضحهء هر عضوى ربع ديت شكستگى وى باشد . و در هر عضوى كه جنايت كنند ، چنان كه شل شود : چهار دانگ ديت وى بود . و حكم شكستگى را كه در وى بود همان حكم بود كه در سر باشد . و آن هشت نوع است : اولين [ را ] « حارصه » خوانند ، و آن آن بود كه پوست باز رود ، و خون روان شود ، در وى عشر عشر ديت وى بود . و دوم را « با ضمه » خوانند ، و آن آن بود كه گوشت را بشكافد ، در وى خمس ده يك ديت وى بود . سوم را « نافذ » گويند ، و آن آن باشد كه از گوشت بگذرد ، در وى خمس عشر و عشر عشر ديت وى باشد . چهارم را « سمحاق » گويند ، و آن آن باشد كه بپوستى رسد كه ميان گوشت و استخوان باشد : بر وى دو خمس عشر ديت وى باشد . و درين چهارگانه قصاص باشد . دليلش اجماع اين طائفه است . پنجم را « موضحه » گويند ، و آن آن بود كه استخوان را ظاهر [ كند ] در وى نصف عشر ديت باشد بلا خلاف ، و در وى قصاص بود باجماع . ششم را « هاشمه » خوانند . و آن آن بود كه استخوان بشكند ، در وى عشر ديت باشد . هفتم را « منقله » گويند ، و آن آن بود كه با شكستگى استخوان محتاج آن گرداند كه از موضعى با موضع ديگرش نقل كنند ، در وى عشر ديت و نصف عشر ديت باشد . هشتم را « مامومه » خوانند ، و آن آن باشد كه به ام الدماغ برسند ، يعنى : بجايگاه مغزش ، و در وى ثلث ديت باشد بىخلاف . اما « جايفه » آن بود كه باندرون برسد ، و اين در تن باشد ، نه در سر و طپانچه‌اى كه بر روى آزادى زنند چنان كه سرخ شود ، يك دينار و نيم لازم بود .
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 872 | سيد جعفر سجادى