جهاد بنفس آنست كه از خدمت و رياضت بياسائى و گر در خص و تأويلات نگردى و امر و نهى را به تعظيم پيش روى ، و جهاد بدل آنست كه خواهشهاى رديه را به خود راه ندهى و بر مخالفت هوا عزم مصمم دارى و از تفكر در آلاء و نعم نياسايى ، و جهاد بمال ببذل است و سخاء و وجود و ايثار ( از عده ج 6 ص 410 ) .
جهاد يا ظاهر است يا باطن ، جهاد ظاهر با كافر است به تيغ و جهاد باطن با نفس است به قهر ، مجاهدان ، به تيغ سه مردند ، كوشندهء مأجور ، خستهء مغفور ، كشتهء شهيد .
مجاهدان با نفس سه مردند ، يكى ميكوشد ، وى از ابرارست ، يكى ميتازد ، وى از اوتاد است ، يكى باز رسته ، وى از ابدال است ، او كه جهاد كفار راست بمال به غنيمت توانگر شود ، او كه در جهاد نفس است ، بدل توانگر شود .
روزگارى در قهر نفس خويش بسر آوردم تا او را از مراد و كام خويش بازداشتم ، روزى نشاط غزو كرده با من بر آويخت ، غزا كردن شرط دين است و عماد مسلمانى و نشان طاعتدارى و من از نشاط وى عجب داشتم كه از نفس نشاط طاعت نيايد و بخير كمتر گرايد ، گفتم در زير اين مكرى است ، پيوسته او را روزه ميفرمايم ، مگر طاقت گرسنگى ندارد .
پير طريقت گفت : الهى از بيم ( تواند بود » ؟ بجان رسيدم ، هيچ ندانم با چنين نفس و با چنين كار چون افتادم ، هيچ عبرت نگرفتم و خلقى بعبرت خويش نديدم ، هر چند كوشيدم كه يك نفس از آن خود شايستهء تو بينم نديدم ، الهى راز كسى را كه خود خواندى ظاهر مكن ، جرحى كه خود پوشيدى كريما ، ميان ما با تو داور توئى ، آن كنى كه سزاى آنى ، بنده را وقتى ببايد كه از تن زبان ماند و بس و از دل نشان ماند و بس و از جان عيان ماند و بس ، دل برود ، نمونه ماند و بس ، جان برود ، بوده ماند و بس ، اين جوانمرد چون به منزل رسيد پرسيد از سيل چه نشان دهند ؟ چون به دريا رسيد در دريا افتاد و سخن بپرسيد ، در خود برسيد او كه بمولا رسيد .
* بلعجب بادى است در هنگام مستى باد فقر كز ميان خشك رودى ماهيان تر گرفت ابتدا غواص ترك جان و فرزندان بگفت پس به دريا در فروشد تا چنين گوهر گرفت ، سالها مجنون طوافى كرد در كهسار و دشت ، تا شبى معشوقه را در خانهء مادر گرفت ، اين است وصف حال جوانمردان كه در موكب ابطال و در صف قتال مبارزت نمودند و به عهد و بوفاء حق بايستادند تا از بارگاه حقيقت به وصف رجوليت موصوف گشتند اعلاء كلمهء حق و نشر بساط اسلام را ، تن سبيل و جان بذل و دل فدا كردند .
*
شراب از خون و جام از كاسهء سر * بجاى بانگ رود آواز اسبان
بجاى دستهء گل قبضه تيغ * بجاى قرط بر تن درع و خفتان
( از عده ج 4 ص 59 ) .
شاه نعمت الله گويد : جهاد بر دو قسم است اصغر و اكبر چنان كه حضرت رسول فرمودند « رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر » مراد از جهاد اكبر جهاد با نفس است .