تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
( از مجموعهء دوم مصنفات ص 70 ) . ابن رشد در تعريف جوهر گويد : « الجواهر الموجود على الحقيقة . الجواهر هى متقدمة لجميع الموجودات ، الجوهر ليس هو لشىء آخر البتة الا لذاته يحمل عليه سائر الأشياء و لا يحمل هو على شىء . . . الجوهر موضوع لكل واحد من الاعراض . . . الجواهر هى علة انية الاعراض الجواهر عندنا اعرف من الاعراض » . ( رجوع شود به تفسير ص 1000 ، 797 ، 272 ، 375 ، 809 ، 1559 ، 1535 ، 1533 ، 1519 ، 951 ، 959 ) جواهر بر پنج قسم‌اند به اين بيان كه يا جسم و جسمانى ميباشند و يا مفارق و روحانى هستند قسم اول يا حال است و يا محل و يا مركب از حال و محل اول صورت دوم ماده سوم جسم است و آنچه مفارق است يا تعلق تدبيرى به بدن دارد و بعبارت ديگر يا در وجود بىنياز از محل است و در فعل نياز به محل دارد نفس است و يا نه در وجود و نه در فعل هيچ كدام نيازى به محل ندارد عقل است . اخوان الصفا در تقسيم جواهر گويند : جواهر بر دو قسم‌اند يا روحانى ميباشند و يا جسمانى جواهر جسمانى يا فلكى هستند يا طبيعى جواهر طبيعى بر دو نوع‌اند بسيط و مركب بسيط چهار نوع است ( عناصر اربعه ) و مركب دو نوع است جماد و نبات و نامى دو نوع است نبات و حيوان ، جوهر روحانى هم بر دو قسم‌اند هيولى و صورت صورت هم بر دو نوع است مفارق ( نفس و عقل ) و غير مفارق مانند اشكال . ( از اخوان ج 1 ص 326 - تفسير 1533 ) خواجه طوسى گويد : و ببايد دانست كه جواهر ذاتى است انواع جواهر را بخلاف عرض كه ذاتى نيست اجناس اعراض را . ( از اساس الاقتباس ص 38 )

جَوهرِ إبْداعى

- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از جوهر ابداعى نفس است ناصر خسرو گويد : نام آن جوهر كه اندر نطفه‌هاى حيوان است و اندر تخمها و بيخ‌هاى نبات است و آن جوهر ابداعى است و آنچه ابداعى باشد او جزء چيزى نباشد و آنچه جزو چيزى نباشد قوت او متناهى نباشد . ( از زاد المسافرين ص 64 ) .

جَوهرِ اوَّل

- ( اصطلاح فلسفى ) ابن رشد ميگويد : مراد ارسطو از جوهر اول مبدأ اول است كه « المبدأ الاول للجواهر و هو الله سبحانه » . ( از تفسير ص 340 ) اهل ذوق گويند - حقيقت محمديه و روح مقدس حضرت رسول مصطفى است كه فرمودند « اوّل ما خلق اللّه روحى » و « اوّل ما خلق اللّه نورى » « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين » و « خلق الله نور محمّد من نوره فضوئه و صدره على يده » . ( از اشعة اللمعات ص 169 ) . مولانا گويد :
تاج كرمناست بر فرق سرت * طوق اعطيناك آويز برت جوهر است انسان و چرخ او را عرض * جمله فرع و سايه‌اند و تو عرض علم جوئى از كتب‌هاى فسوس * ذوق جوئى تو ز حلواى سبوس اى غلامت عقل و تدبيرات و هوش * چون چنينى خويش را ارزان فروش خدمتت را جمله هستى مفترض * جوهرى چون عجز دارد با عرض