تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
الحقائق شود جنس است در تعريف دوم ملاحظه مىشود كه كليت جنس زيادتر است زيرا نه تنها شامل چند نوع مختلف مىشود بلكه شامل چند كلى جنسى هم ميگردد و بهر حال كليات جنسى بعضى وسيع‌تر و بزرگتر از ديگرى ميباشند مثلا حيوان كه جنس براى انسان و ساير حيوانات است كوچكتر از نامى و ناميت است كه شامل انواع حيوانات و نباتات مىشود و جنس مطلق بزرگتر از جسم نامى است زيرا هم شامل انواع حيوانات و نباتات شده و هم شامل جمادات مىشود و جوهريت بزرگتر از جسم مطلق است . زيرا علاوه بر آنكه شامل حيوانات و نباتات و جمادات مىشود شامل مجردات از عقول و نفوس هم مىشود . كلى بزرگتر و وسيع‌تر را كه فوق او كلى نيست جنس الاجناس و جنس عالى مينامند مانند همان جوهر ، و كلى كوچكتر را كه فقط شامل چند نوع مختلف مىشود و جزء تمام مشترك ميان چند نوع است جنس سافل است و متوسطات اجناس متوسطاند جنس سافل مانند حيوان و متوسط مانند جسم نامى و جسم مطلق . ( از اساس الاقتباس ص 29 - تفسير ص 229 ، 98 ، 228 ، 498 - كشف المراد ص - 45 - 46 - شفا ج 2 ص 493 - دستور ج 1 ص 416 ) .

جِنسِ عالى و جِنسِ مُتَوَسِّط

- رجوع شود به جنس و جنس سافل . شيخ الرئيس ابن سينا در دانشنامهء علائى آرد : الفاظ كلى همه پنج‌اند : سه ذاتى و دو عرضى ، و ذاتى دو گونه باشد نخست ، يكى آن بود كه چون بپرسى از چيزها كه چه‌اند كه بدان پرسش حقيقت معنى ايشان خواهى جواب بدان لفظ ذاتى دهند ، چنان كه چون بپرسى كه مردم و گاو و اسب چه‌اند ؟ جواب دهند كه حيوانند ، و چون بپرسى كه سياهى و سپيدى و سرخى چه‌اند ، جواب دهند كه گونه‌اند و چون بپرسى كه ده و پنج و سه چه چه بود جواب دهند كه شمارند و همچنين چون بپرسند كه زيد و عمرو و خالد چه بوند ؟ جواب دهند كه مردم‌اند . پس حيوان و گونه و شمار و مردم اندر جواب چه چيزى اين چيزها افتد و بتازى اين را جواب ما هو خوانند . و يكى آن بود كه چون از كدامى هر يكى بپرسى كه مردم كدام حيوان است گويند كه ناطق پس ناطق جواب كدامى مردم بودى و بتازى جواب اى شىء گويند . و چنان كه بپرسند كه چهار كدام شمار است ؟ گويند به دو بار نيمه كردن بيكى رسد . و هر چه كلى ذاتى بود و جواب اى شىء بود آن را فصل خوانند و اما آن كلى ذاتى كه اندر جواب ما هو بعض بود بعضى از وى عامتر از بعضى است و بعضى خاصتر از بعضى چنان كه جسم عامتر است از حيوان و خاصتر است از گوهر و حيوان كه عامتر است از مردم و خاصتر است از جسم و همچنين شمار خاصتر است از چندى و عامتر است از جفت مثلا و جفت خاصتر است از شمار و عامتر است از چهار و چهار خاصتر است از جفت و عامتر است از اين چهار و آن چهار . پس هر چه كلى عامتر بود نوع عامتر و هر چه كلى خاصتر بود ، نوع خاصتر بود و چيزى بود كه جنس بود و هم نوع . و چيزى كه جنس بود و بس و زير چيزى بنوع نبود چنان كه اندر اين مثالها : گوهر و چندى :
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 656 | سيد جعفر سجادى