جواد شود .
« و اما الجود فهو افادة الخير بلا عوض » .
( از اسفار ج 3 ص 82 و رجوع شود به دستور ج 1 ص 419 ) .
« الجود افادة ما ينبغى لا لعوض » .
( از مجموعه دوم مصنفات ص 134 و رجوع شود به دستور ج 1 ص 419 ) .
در كتاب حكمة الاشراق آمده است كه :
جود عبارت از افادهء چيزى بود كه شايسته بود ، بدون عوض ، پس بخشندهء كه در برابر بخشش خود خواستار ستايش و ثواب بود بازرگانست و همچنين آن كس كه بدان ميخواهد خود را از مذمت و مثل آن رهائى بخشد پس در عالم هستى چيزى اشد نورا از آن نبود كه خود در حقيقت نفس خود نور بود ، آنكه خود متجلى و فياض لذائذ بود ، بر هر قابلى و ذات او براى چيزى ديگر نبود و او نور الانوار بود .
در كلمات مشايخ آمده است ، جد و لا تمنن فان الفائدة اليك عائدة ( از گلستان ص 173 ) .
و الجود بالموجود غاية الجود گلستان ص 87 ) .
مولانا گويد :
جود جمله از عوضها ديدنست * پس عوض ديدن ضد ترسيدن است
بخل ناديدن بود اعواض را * شاد دارد ديدن در خاص را
پس بعالم هيچ كس نبود بخيل * زانكه كس چيزى نبازد بىبديل
*
خاص و عامه از سليمان تا بمور * زنده گشته چون جهان از نفخ صور
اهل صورت زان جواهر يافته * اهل معنى بحر نادر يافته
آنكه بىهمت چه با همت شده * و آنكه با همت چه با نعمت شده
بانك مىآيد كه اى طالب بيا * جود محتاج گدايان چون گدا
جود محتاج است و خواهد طالبى * همچنانكه توبه خواهد تائبى
جود ميجويد گدايان و ضعاف * همچو خوبان كآينه جويند صاف
روى خوبان ز آينه زيبا شود * روى احسان از گدا پيدا شود
چون گدا آئينهء جود است هان * دم بود بر روى آئينه زيان
پس ازين فرمود حق در و الضحى * بانك كم زن اى محمد بر گدا
آن يكى جودش گدا آرد پديد * وين دگر بخشد گدايان را مزيد
پس گدايان آينه جود حقند * و آنكه با حقند جود مطلقاند
جَوْر
- ( اصطلاح عرفا ) بازداشتن سالك را گويند از سلوك و يا موانع و عوايق سلوك باشد و آن خذلان سالك است .
در ادب و اخلاق ستم كردن بود بر مظلومان و ناتوانان در حديث است « اذا هم الوالى بالجور على الرعايا ادخل الله النقص فى اموالهم حتى الضّروع و الزّروع .
جَوشَنِ صُورَت
- ( عرفانى ) كنايت از كالبدهاى زيباى فريبنده است .
جوشن صورت رها كن در صف مردان بيا * دل طلب كز دار ملك دل توان شد پادشا
جَوشَنِ كَبير
- يكى از ادعيه است كه در شبهاى قدر و شبهاى بزرگ ماه رمضان خوانند .